مىدهد كه در برابر تصميم ابوجهل مبنى بر هجوم به مردم يثرب و قلع و قمع مسلمانان مهاجر مكّى ، مدينه آغازگر وقايع جديدى در مسير چنين راهى مىگردد .
نبايد ناديده گرفت كه مخالفتهايى از جانب بعضى از بزرگان طوايف در برابر جنگطلبىِ سران قريش و خصوصاً ابوجهل صورت گرفت ؛ ولى اين تلاشها مؤثّر واقع نشد و قريش با يكپارچگى خاصّى ، عزم خود را براى هجوم به مسلمانان و دستيابى به آنها در هر جا كه هستند ، راسخ نمود .
آنها از اين نقطه به بعد ديگر نه به حفظ كاروانِ خويش كه به اهداف بالاترى مىانديشيدند . آنان حتّى از موقعيّت مسلمانان عازم بدر يا يثرب شناخت نداشتند و درصدد بودند مسلمانان را هر جا كه بتوانند ، قلع و قمع كنند و انگيزههاى درونى خود را در دفاع از نظام بتپرستى و ميل به تفاخر قبيلهاى و قيموميّت جزيرةالعرب و سرورى بر اعراب آشكار سازند .
اينجا بود كه مغرورانه راه شمال را كه به بدر و يثرب منتهى مىشد پيش گرفتند و قبايل بين راه را وادار به همكارى با قريش نمودند .
ما در بررسى مدارك تاريخى ، ردّ پاى تمام آنچه را كه در فرازهاى فوق آورديم ، به خوبى يافتيم . بررسى اين مدارك ، محقّقان را متقاعد مىكند كه يك توهّم ، سبب مىشود كه قريش - بىآنكه واقعاً در معرض خطر باشد - ابتدا حالت دفاعى و سپس حالت تهاجمى و انتقام به خود گيرد .
سند شمارهء 7 :
« فحدثنى عبدالملكبن جعفر . . . قال الأخْنَس بن شريق - و كان اسمه ابيّ و كان حليفاً لبني زُهرَة فقال : يا بني زُهرة ! قد نجى اللَّه عِيرَكم و خلّص أموالكم و نجى صاحبكم مَخْرمَة بن نَوْفَل و إنّما خرجتم لتمنعوه و ماله و إنّما محمّد رجل منكم ابن أختكم ، فإن يك نبيّاً فأنتم أسعد به و إن يك كاذباً يلي قَتْلَه غيركم خير من أن تلوا قتل ابن أُختكم فارجعوا و اجعلوا جُبْثَها لي فلا حاجة لكم أن تخرجوا في غير مَنفَعَة لا ما يقول هذا الرجل فإنّه مُهلك قومه
مدينه شناسى ( ط مشعر ) ( فارسى ) — صفحة 78
مساهمون: محمد باقر النجفي
ص٧٨