چون ابولبابه در جمع بنىقريظه حضور يافت ، يهوديان از مرد و زن و بچّه به گريه و زارى ، او را تحت تأثير قرار دادند تا خواستههاى خود را به ايشان القا كنند .
نتيجهء اين مباحثات آن شد كه ابولبابه به عدم فرمانبردارى يهوديان از محمد صلى الله عليه و آله رأى مثبت دهد . پس از اين اظهار نظر ، ابولبابه متوجه خيانت و خطاى خود شد و گفت : قسم به خدا كه اوّلين قدم را هنوز برنداشته ، فهميدم كه به خدا و رسول خدا خيانت كردهام .
بر اين اساس ابولبابه بىآنكه به حضور پيامبر باز گردد و شرح گفتگو را معروض دارد ، يكسره و پريشان و پشيمان به سوى مسجد رفت و خود را به يكى از ستونهاى مسجد بست و گريه كنان مىگفت :
از اينجا نمىروم اگر خدا مرا نبخشد و توبهام را پذيرا نشود .
خبر واقعه را به پيامبر رساندند و ايشان فرمود :
اگر ابولُبابه به نزد من مىآمد برايش تقاضاى مغفرت مىكردم ؛ ولى اكنون نمىتوانم ، مگر امر خدا ابلاغ گردد .
امّسلمه گفته است : چون صبح شد ، ديدم كه پيامبر مىخندد . علّت را پرسيدم ، فرمود : توبهء ابولبابه قبول شد . آيهء مربوط به اين ماجرا از اين قرار است :
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَخُونُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَماناتِكُمْ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ
. « 1 » امّسلمه گفت : اجازت گرفتم تا خبر پذيرش توبه را به ابولبابه اعلام دارم ؛ ولى ابولبابه پذيرا نشد و باور نداشت و گفت : تا پيامبر خود نگويد ، از بستن نمىرهم .
و چون چنين شد ، ستون مذكور را ستون توبه يا ابولُبابه شهرت دادند . »
على بن ابراهيم قمى در « تفسير القمى » « 2 » و شيخ طبرسى در « مجمع البيان » ، و به
هامش
( 1 ) . « اى كسانى كه ايمان آورديد ، به خداوند و پيامبرش خيانت نورزيد و به امانتهاى خود و به يكديگر خيانت نكنيد و حال آنكه از ( عواقب بدِ ) آن آگاهيد . » ( انفال : 27 ) .
( 2 ) . ج 1 ، صص 303 - 271