باز گروه ديگرى هستند مانند ابوسفيان و . . . كه مورخان كاملًا خصوصيات آنها را ضبط نمودهاند ، و ما براى اختصار از نقل آنها خوددارى نموديم .
انگيزهء سركشى سران قريش
اين قسمت يكى از نقاط قابل بحث تاريخ اسلام است ؛ زيرا انسان با خود فكر مىكند با اين كه قريش ، همگى « محمد » را راستگو و امين مىدانستند و تا آن لحظه كوچكترين لغزشى از او نديده بودند ، و كلام فصيح و بليغ او را كه دلها را مىربود مىشنيدند ، و گاه و بيگاه كارهاى « خارق العاده » كه از حدود قوانين طبيعت بيرون بود از او مشاهده مىكردند ؛ با اين حال چرا تا اين حد با او مبارزه مىنمودند .
علت و يا علل اين سرپيچى را مىتوان چند چيز دانست :
1 - رشك بر پيامبر صلى الله عليه و آله
گروهى از آنها بر اثر رشك و حسادتى كه داشتند ، از او پيروى نمىكردند ، و آرزو داشتند كه خود صاحب اين منصب الهى باشند .
مفسران در شأن نزول اين آيه :
وَ قالُوا لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ ؛
« 1 » « گفتند چرا اين قرآن به مردى بزرگ از مكه و طائف نازل نشد » ، چنين مىنويسد كه :
« وليد بن مغيره » ، با پيامبر صلى الله عليه و آله ملاقات نمود و گفت من از تو به منصب نبوت سزاوارترم ؛ زيرا از نظر سن و ثروت و فرزند بر تو مقدم هستم . « 2 »
« امية بن ابى الصلت » ، از كسانى بود كه پيش از اسلام دربارهء پيامبر صلى الله عليه و آله سخن مىگفت ، و تا اندازهاى اميدوار بود كه خود به اين مقام بزرگ نائل گردد ، ولى تا آخر عمر از پيامبر صلى الله عليه و آله پيروى نكرد ، و مردم را بر ضد او مىشوراند .
« اخنس » ، كه يكى از دشمنان پيامبر صلى الله عليه و آله بود ، از ابو جهل پرسيد كه : رأى تو
هامش
( 1 ) . سوره زخرف / 32 .
( 2 ) . « سيرهء ابن هشام » ، ج 1 / 361 .