قاآنى شيرازى در قصيدهاى در ستايش امام على ( ع ) ، گفته است : « 1 »
رقصد از وجد و طرب خورشيد در وقت كسوف * زانكه خواهد خويش را همرنگ قنبر داشتن 1
اقبال لاهورى نيز در رموز بىخودى گويد : « 2 »
نعره حيدر نواى بوذر است * گرچه از حلق بلال و قنبر است 2
در مظهرالعجايب منسوب به عطار نيشابورى ، بارها از قنبر در كنار صحابه ديگرى همچون سلمان ، ابوذر و عمار ياسر ياد شده و به م نزلت والاى وى اشاره شده است ؛ از جمله : « 3 »
مرتضى را بود سلمان تكيهگاه * بوذر و قنبر غلام خاك راه 3
و نيز : « 4 »
جوهر معناى من گويا شده * قنبر و سلمان و بوذر وا شده 4
در جاى ديگرى مىسرايد :
مرد آن را دان كه از دين برنگشت * راه حيدر رفت و از سر درگذشت
هامش
( 1 ) . ديوان حكيم قاآنى شيرازى ، تصحيح : امير صانعى ( خوانسارى ) ، ص 694 .
( 2 ) . اسرار خودى و رموز بىخودى ، محمد اقبال لاهورى ، ص 105 .
( 3 ) . مظهرالعجايب ، ص 27 .
( 4 ) . همان ، ص 82