مىزد گفت : رجع رجع « 1 » .
به محض اينكه [ گفت ] رجع ، به سه پارو قريبِ دويست ذرع از ما دور شد و هر چه فحش داديم ، ابداً اعتنايى نكرده جواب نداده رفتند . چون شب ماهتاب بود خوب ديده شدند ، اگر هم مىخواستيم آنها را بزنيم ممكن بود ، ولى هم در شرعيت آن اشكال كردم و هم ترسيدم زد و خورد كه بشود زنها خيلى بترسند . به هر حال :
رسيده بود بلايى ولى به خير گذشت .
« حديثه » و « فلوجه » و « رمادى » همه شبيه به هم و يك قسم هستند . « رمادى » معدن قير است . قيرى كه به « بغداد » و « كربلا » و « نجف » مىرود ، بلكه به بيشتر جاها همه از همين « رمادى » مىرود . كوره قيرپزى داشتند كه بيابان متعفن شده بود . به اين جهت در « رمادى » خيلى كم توقف كرديم ، نيم ساعت بيشتر نمانديم .
در كربلاى معلّى
در « كربلاى معلى » حجاجى كه از « ينبع » آمده بودند ، ديدم كه دسته آخرى آنها همان روز ورود ما وارد شده بودند ، معلوم شد هيجده روز در « مدينه » توقف كرده بودند .
چندان شكايتى نداشتند . حضرات رفقا همه اظهار محبت كردند ، به خصوص « جناب شريعتمدار آقاى حاجى شيخ على » كه كمال محبت و مهربانى و انواع دوستى و ملاطفت را فرمودند .
ديدار با علما
جناب « حجةالاسلام آقاى حاجى شيخ حسين ابن الشيخ » - رضوان اللَّه عليه - روز دوم ورود و « حضرت مستطاب حجةالاسلام و المسلمين آقاى صدر » - دام ظله - روز سيم ورود ما ديدن فرمودند . حقيقتاً « جناب آقاى صدر » خيلى حكايت دارند و خيلى خوش حالت و صاحب اخلاق حميده هستند .
هامش
( 1 ) - ارجع ارجع يعنى برگردد .