مىخواند : « يا على يا ابوحسين عبر الشنخشور زين » هر وقت مىخواندند ، اين شعر را مىخواندم :
به هر مجلس اگر دشمن اگر دوست * كشد جامى به طاق ابروى اوست
عمران با اينكه ملاح « 1 » بود ، اما با كمال بود ، خوب آدمى بود . اغلب قرآن را حفظ داشت . شبها را كه تا صبح ايستاده و پارو مىزد و قرآن مىخواند . لحن خوبى هم داشت .
از « دير » تا « كربلا » پانزده روز راه است . چهار پنج قريه و آبادى معتبر در بين راه دارد ، كه در حقيقت هر كدام شهرى است .
عانه
« عانه » آبادى بزرگى است كه تقريباً يك فرسخ و نيم دو طرف شط ، عمارت و بستان و آبادى است . قلعه محكمى در بالاى كوهى داشته است ، مشرف به شط ، كه يك طرف آن خراب شده است ، اما خيلى محكم بوده است . در وسط شهر جزيرهاى است كه قلعه كهنه و خرابى دارد . مىگويند از آثار « شاپور ذوالاكتاف » است . دو سه مسجد بزرگ و بازارهاى خوب دارد در حقيقت شهرى است اما عربى . از طرفى به طرف ديگر به استعانت شنخشور رفت و آمد مىكنند و اغلب با مشك كه باد مىكنند و زير شكم گرفته ، از طرفى به طرف ديگر مىروند . اشجار هلو و زردآلو و انار و انجير و توت دالخور و نخل خرماى زياد دارد .
رمادى
ديگرى « رمادى » است كه تقريباً مثل « عانه » است ، اما كوچكتر است .
هامش
( 1 ) - ملوان - ناخدا .