حمام خوبى است ، در رختكن و خود گرمابه ، نهرهاى متعددى از آب در جريان است . خيلى مصفّا است و تقريباً ده - دوازده سال است كه احداث شده است . بعد از استحمام ، مراجعت به منزل نمودم ، شب را بعد از صرف غذا خوابيديم .
[ 15 ] صبح يوم شنبه ، بيست و چهارم ، از خواب برخاستيم . بعد از صرف چايى ، تقريباً يك ساعت [ و ] ربع از آفتاب گذشته ، سوار شديم ، حركت كرديم . تقريباً يك فرسخ كه از كرمانشاهان دور شديم ، به يك قهوهخانه رسيديم كه يك بيرق بالاى قهوهخانه نصب كرده بودند .
دفعتاً دو نفر كُردِ از خدا بىخبر بيرون آمدند و چند قطار فشنگ كمر بسته بودند ؛ جلوى كالسكه ما را و رفقاى ما را گرفتند ، نگه داشتند و اظهار كردند كالسكهها را كنار جاده ببريد و تمام احمال و اثقال خودتان را پايين بگيريد ؛ بايستى تفتيش بشود كه طلا و نقره همراه نداشته باشيد ، و يك اعلانى هم داد كه بخوانيد .
خوانديم ، نوشته بود به خط چاپ كه بايستى از سرحدّ ايران طلا و نقره خارج نشود ، مگر هر نفرى بيست تومان معاف است از جهت مخارج . و ما هم در كرمانشاهان اجازه بيست تومان معافى را گرفته بوديم .
بالاخره تمام خُرد « 1 » و ريز را پايين گرفتيم « 2 » و فرمان داد به طور تحكّمانه كه تمام را باز نماييد . باز نموديم . ابتداءً احمال و اثقال رفقاى ما را تفحص نمود و هر سرى بيست تومان معاف نمود و رسيد به تفتيش ما ، ولى پَرى التفات ننمود . « 3 »
در اين بين ، دوچرخه و گارىهاى زيادى از سمت قصر آمدند و فرياد نمود : نگه
هامش
( 1 ) . متن مخطوط : خورد . اين كلمه در بسيارى موارد ديگر هم آمده كه گاهى اصلاح شده و گاه به همين شكل درج شده است .
( 2 ) . پايين آورديم .
( 3 ) . يعنى ذرهاى توجه نكرد .