كه مردم به سازنده كشتى بخار اعتماد دارند ، به خالق بخار اعتقاد ندارند » .
و در صفحه 291 خلاصه وصف حال ساكنين هندوستان و مذاهب مختلفه ايشان را به نظم درآورده و به نقل چند بيتى اكتفا مىنمايد :
مرا دست قضا افكند چون باز * بسوى مرز هند از ملك شيراز
در آن كشور گروهى از هنودند * كه آنجا سالها هستند و بودند
يكى پوزش بر گوساله برده * يكى خورشيد را يزدان شمرده
سوى ديگر گروه شوربختى * توسل جسته هردم از درختى
كشيده بر جبين همچون پلنگى * هزاران شكل و هرشكلى برنگى
ز بول گاو اين يك شست و شويش * ز آب گنگ آن ديگر وضويش
گروهى ديگر از گودرز و بهمن * گزيده اندر ان كشور نشيمن
و ليكن اصلشان بر باد رفته * نژاد خويششان از ياد رفته
به ظاهر جمله بر قانون زردشت * به باطن خالى از هر كيششان مشت
گروهى نيز آنجا از يهوداند * كه از هر فتنه آنجا خوش غنودند
گروهى چند هست از اهل اسلام * كه ننگ آرد اگرشان بشمرم نام
اگر زايشان شمارم هر فضيحت * بسى شرم آرم از صاحب شريعت
گروهى كاندر ان كشور عزيزاند * گروه بىتميز انگريزند
مسخر كرده ملكى را به تزوير * به حيلت برده آهو از كف شير
سراسر در خيال مال خويشاند * بهخود نوشند و بر هر فرقه نيشاند
فتوت پيششان گمگشته نام است * وفا در ملت ايشان حرام است
2 . دومين سفرنامه ، متعلق به بانو علويه كرمانى است كه به سال 1309 ق از كرمان حركت كرده و در مسير رفت به مكه معظمه ، در بمبئى توقف داشته است . هرچند نام دقيق وى به دست نيامده ، ولى از فحواى سفرنامه وى و ملاقات و ديدارهاى وى با برخى صاحب منصبان