3 . محمد ديباج اصغر : وى را بهسبب زيبا بودنش ، محمد ديباج مىخواندند . « 1 » زبير بن بلال مىگويد : مردم دسته دسته به تماشاى محمد بن ابراهيم مىآمدند ؛ زيرا جوانى بسيار زيبا بود . مادر او ام ولد ( كنيز ) بود كه به نام عاليه ( عافيه ) خوانده مىشد . « 2 »
وى از جمله سادات حسنى بود كه منصور دوانيقى آنها را دستگير كرد و به شهادت رساند . بنا به گزارشى ، هنگامى كه محمد را نزد منصور عباسى آوردند ، نگاهى به او انداخت و گفت : تو ديباج اصغر هستى ؟ محمد گفت : بله . منصور با خشونت گفت : « به خدا سوگند ، تو را چنان بكشم كه تاكنون كسى از خاندان تو را چنين نكشتهام » . سپس دستور داد وى را در ميان جرز ساختمان بگذارند و بر سرش دوغاب گچ بريزند . « 3 » بدين ترتيب به دستور اين خليفه عباسى ، محمد بن ابراهيم را زندهزنده دفن كردند ؛ به همين سبب قتل او را از فجيعترين قتلها دانستهاند .
برخى مورخان مشهور نوشتهاند :
محمد ديباج در زمان منصور دوانيقى ، در سال 145 ه . ق گرفتار منصور شد و او را به قصر ابن هبيره واقع
هامش
( 1 ) . الكامل فى التاريخ ، ج 5 ، ص 527 .
( 2 ) . مقاتل الطالبيين ، ص 181 .
( 3 ) . البدايه و النهايه ، اسماعيل بن عمر ( ابن كثير ) ، 1932 م ، ج 10 ، ص 82 .