مورخان شجاعت او را ستودهاند . « 1 » نقل است كه در يوم خازر ، « 2 » عمير بن حباب و فرات بن سالم از همراهان و ياران ابنزياد بودند . اما در بين راه از لشكر شام جدا شدند و به لشكر ابراهيم پيوستند . آن دو هنگامى كه به اردوگاه ابراهيم رسيدند ، ديدند آتشى افروختهاند و ابراهيم درحالىكه پيراهن زرد هراتى و بالاپوشى گلدار بر تن كرده ، شمشير به دوش ايستاده است و لشكرش را سازماندهى مىكند . عمير از پشت به ابراهيم نزديك شد و ناگهان او را از پشت در بغل گرفت . ابراهيم بىآنكه از جاى خود تكان بخورد ، سر را برگرداند و پرسيد : « كيستى ؟ » عمير گفت : « عمير بن حباب . . . » . « 3 »
ابننماى حلى از فقهاى برجسته درباره ابراهيم نوشته است : « كان ابراهيم ظاهر الشجاعة ، وارث زند الشهامة ، نافذ حد الصرامة ، مشمرا في محبة اهل البيت ( عليهم السلام ) عن ساقية ، ملتقيا داية النصح بكلتا يديه » . « 4 »
شاعران بسيارى در رثاى جوانمردى و شجاعت ابراهيم اشعارى سرودهاند ؛ از جمله : سرافة البارقي ، عبدالله الزبير الاسدى و ابن همام . ابراهيم خود نيز شعر مىسرود .
باوجود تمجيد برخى از ابراهيم بن مالك اشتر ، نبايد از عاقبت
هامش
( 1 ) . انساب الاشراف ، ج 6 ، ص 389 ؛ تاريخ الطبرى ، ج 6 ، ص 19 ؛ تجارب الامم ، ج 2 ، ص 148 .
( 2 ) . جنگ بين ابراهيم بن مالك اشتر و عبيدالله بن زياد در كنار رودى به نام خازر در شمال عراق در سال 67 ه . ق ، واقع شد كه به هلاكت ابن زياد انجاميد .
( 3 ) . الاخبار الطوال ، ص 294 .
( 4 ) . . . . به نقل از معجم المراقد و المزارات ، ص 35 .