و شايد سر اينكه اين آيه را به آيه اول عطف داده چنين باشد كسى كه ساعات عمر خود را در بيهوده كارى و لهو و لعب ميگذراند براى چنين كسى ممكن نيست بتواند در نماز حضور قلب پيدا نمايد زيرا كه انسان آنچه مشغول به آن است قوه متخيّله كه كارش صورت سازى است در نماز مثل حالت خواب همان را در نظرش جلوه ميدهد و مىآرايد پس با اين حال چگونه ميتواند فكر خود را متمركز گرداند و در نماز حالت خشوع پيدا كند بلكه هر چه بخواهد حواس خود را جمع كند فورى موهومات و خيالات وى را ميگيرد و حواسش را متفرّق ميگرداند لكن كسى كه در همه وقت فكرش و عملش مطابق فرموده عقل و شرع واقع گردد و همّش در همه كار تحصيل رضاى حق تعالى باشد ( زيرا اگر بدقّت بنگرى هر عملى كه در آن رضاى خداى تعالى نباشد لغو و بيهوده كارى است ) چنين كسى به خوبى ميتواند بنا بر عادت خود را از موهومات و خيالات فاسد حفظ نمايد و حضور قلب پيدا كند آن وقت است كه حالت خشوع و خضوع پيدا مينمايد .
گفتهاند هر چه براى خدا نيست حشو است و آنچه تو را از خدا باز ميدارد سهو است و آنچه بنده را در آن حظّى نباشد لهو است و آنچه از جانب خدا نباشد لغو است .
وَ الَّذِينَ هُمْ لِلزَّكاةِ فاعِلُونَ
سوم از علامت مؤمن كامل عطاء نمودن زكات است يعنى بر اداء نمودن زكات مال خود مداومت نمايد ، بقولى مقصود از زكات مطلق صدقه است اعم از واجب و مستحبّ ، و از ابن عباس نقل ميكنند كه مقصود صدقه واجب است كه همان زكات مال و زكات فطره باشد .
وَ الَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ
چهارم از علامت مؤمنين چنين است كه آنان عورات خود را حفظ مينمايند اگر چه مؤمن شامل مرد و زن هر دو ميگردد لكن اينجا بقرينه قوله تعالى :
إِلَّا عَلى أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُمْ