فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ قالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
وقتى عزيز برأى العين مشاهده مىكند و به عين اليقين مىبيند كيفيّت زنده شدن خر خود را پس از پوسيدگى استخوانها و مندك گشتهگى اعضاى آن شهادت مىدهد بنفوذ قدرت الهى و تصديق مىكند كه محالى در قبال قدرت غير متناهى او تصور ندارد .
وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ
وقتى ابراهيم ( ع ) گفت پروردگار من به من نشان ده بطورى كه به چشم ببينم چگونگى زنده شدن مردهها را از مصدر جلال احديت خطاب ميرسد آيا بمعاد ايمان ندارى .
چون امر معاد بسيار مهم و عقول بشر از درك حقيقت آن و كيفيت وقوع و چگونگى آن عاجز است حتى پيمبر مثل ابراهيم خليل با آن عظمت شأنش و علو مقامش از خداى خود تقاضاى رؤيت مىكند كه از « علم اليقين » « به عين اليقين » برسد و به چشم سر كيفيت وقوع آن را مشاهده نمايد و ايمانش بدرجه اطمينان رسد اين بود كه وقتى گفت
رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى
و جواب شنيد كه آيا ايمان ندارى گويد :
قالَ بَلى وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي
پاسخ گويد آرى ايمان دارم لكن مىخواهم قلبم مطمئن گردد .
اعتراض
چگونه ابراهيم طلب رؤيت مىكند با اينكه پيمبران خصوصا كسانى كه اولوا العزم ناميده شدهاند البته در معارف بدرجه شهود و عيان رسيدهاند و بايستى به چشم دل عالم دنيا و آخرت را مشاهده نمايند و پس از مشاهده سؤال كردن از چگونگى آن مورد ندارد .
پاسخ
آرى اينكه غير از نبى اطلاع از ذوق و درجه عرفان نبى ندارد لكن