راجع بمعاملات و معاشرات با خلق كه از حسن اخلاق حميده انسانى اين است كه بقول خود هر گاه به كسى قولى داد يا وعده داد به آن عمل نمايد و خلاف قول و وعده ننمايد دوم صبر در ناملايمات و آنچه منافى با طبيعت و موقعيت نفسانى است از سختيها و امورى كه در ايام حيات به انسان برخورد مينمايد كه آن نيز از كمال ايمان و عزم ثابت و قوت اراده است تحقق مىپذيرد .
أُولئِكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ
كسانى كه متصف به اين اوصافند اينهايند اهل صدق و صفا و اينهايند اهل تقوى و پرهيزكارى كه از روى واقع و حقيقت بدون شائبه شرك و ريا اذعان نموده و بحلقه محكم توحيد چنگ زده و داراى ايمان و تقوى گرديدهاند .
آرى كسى كه داراى صفت صدق گرديد ظاهرش آينه باطن و باطنش مطابق واقع گفتارش مطابق نياتش افعالش مطابق احوالش آنچه گويد آن كند آنچه اظهار نمايد واقع باشد دل و زبانش توأم ظاهر و باطنش يكسان ، و صدق حقيقتى است وحدانى كه جامع تمامى محسنات اخلاقى و منشأ جميع نيكيهاى انسانى است .
پس از اينجا معلوم مىشود سرّ كلام معجزنماى الهى كه تمامى خيرات و محسنات را متفرع بر صدق و تقوى نموده كه چنين اشخاصى كه متصف به اين صفات نامبرده ميباشند اينها در ايمان و ايقان در گفتار و كردار در عمل و رفتار راستگويانند و داراى ملكه حميده تقوى گرديدهاند .
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصاصُ فِي الْقَتْلى الْحُرُّ بِالْحُرِّ
الخ خطاب بمؤمنين است كه قانون الهى در باره شما چنين جارى گرديده كه در مورد قتل و قصاص مرد آزاد در مقابل مرد آزاد قصاص شود و كشته شود عبد در مقابل عبد زن در مقابل زن .
اگر چه از ظاهر قوله تعالى
كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصاصُ
حكم لزومى و وجوبى استنباط ميگردد كه در مورد قتل معين است قصاص به مثل شود لكن بقرينه
فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْءٌ
در مورد عفو و بخشش سلت كه هر گاه ولى دم قاتل را عفو كند