تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرو ( بازسازى جغرافياى تاريخى يك شهر بر پايه نوشته هاى تاريخى و شواهد باستان شناسى ) ( فارسى ) — صفحة 371

مساهمون:

ص٣٧١
دوران اسلامى رايج بود . بارتولد اضافه مىكند كه نام ايرانى اين رودخانهء مرغاب بود كه با گذشت زمان به مرغاب بدل شد ( تذكرهء جغرافيايى . . . : 63 - 64 ) . در فارسى ، هردو واژهء مرغ و مرغ وجود دارند . مرغ گياهى است خودرو كه در مرغزارها پيدا مىشود و استفادهء گياهى دارد ( فرهنگ معين ، ج 3 : 4019 ) . بنابراين تركيب مرغ + آب مىتواند به معناى « صحراى با آب » يا بهتر بگوييم مرغزار معنا شود . مرغ بجز معناى معروف آن‌كه نوعى پرنده است به انواع ديگرى از پرندگان نيز اشاره دارد و از آن جمله پرنده‌اى كه با نام « مرغ مصرى » يا « مرغ فرعون » خوانده مىشود و در خراسان نيز فراوان بوده است . در متن كتاب ثعالبى نام اين مرغ طير الماء آمده است كه ترجمهء عربى مرغ آب فارسى است ( ثعالبى : 90 ) . در فلات ايران نقاط ديگرى با نام مرغاب خوانده شده‌اند ؛ از جمله روستايى در مالين هرات ( ياقوت . مشترك : 172 ) ، جاى ديگرى در دامغان ( فرهنگ معين ، ج 3 : 1954 ) و بالاخره دشت مرغاب معروف فارس كه مشهد مرغاب نيز خوانده مىشود . يادآورى مىشود كه بشير بن عبد اللّه ، عربى از بصره ، پس از ديدن شهر مرو و رودخانهء مرغاب و آبراه‌هاى آن ، پس از بازگشت به بصره كانالى حفر كرد و آن را مرغاب ناميد ( ياقوت ، همان‌جا ) .
شرح
( 116 ) مقدسى : 484 . ( 117 ) حدود العالم : 44 . ( 118 ) مستوفى : 215 . ( 119 ) قزوينى : 133 . ( 120 ) استخرى : 207 . ( 121 ) ( 122 ) لسترنج : 424 . ( 123 ) ابن حوقل : 171 ؛ استخرى : همان‌جا . ( 124 ) استخرى : 206 . ( 125 ) يعقوبى : البلدان : 55 ؛ اسحاق بن حسين : 77 . ( 126 ) لسترنج : 428 .