تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام رضا ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
مأمون گفت : خداوند به وجودت بركت دهد اى زادهء رسول‌خدا ! حال دربارهء اين آيه « و چون موسى به وعده‌گاه ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت ، گفت : پروردگارا خود را به من بنماى تا به تو بنگرم ، گفت : هرگز مرا نخواهى ديد » توضيح بفرماييد كه چطور مىشود موساى كليم اللَّه عالم به اين مسأله نباشد كه رؤيت و ديدن خدا ممكن نيست كه اين پرسش را بنمايد ؟ ! امام فرمود : بىشكّ كليم اللَّه موسى بن عمران مىدانست كه خداوند عزّ و جلّ با چشم ديده نمىشود ، ولى وقتى خداوند با او سخن گفت و او را به خود نزديك كرده با او نجوا فرمود ، موسى نزد قوم خود بازگشت و به ايشان اطّلاع داد كه خداوند عزّ و جلّ با او سخن گفته و او را به خود نزديك كرده و با او نجوا نموده است ، در اين زمان ايشان گفتند : هرگز تو را باور نداريم تا خود كلام حضرت حقّ را همان‌طور كه تو شنيدى استماع كنيم ، و تعداد قوم هفتاد هزار نفر بود ، پس آن حضرت از ميان ايشان هفت هزار جدا كرد ، سپس هفتصد نفر و در آخر تنها هفتاد نفر بود ، پس آن حضرت از ميان ايشان هفت هزار جدا كرد ، سپس هفتصد نفر و در آخر تنها هفتاد نفر براى زمان و موعدى كه خدا معيّن كرده بود انتخاب نموده و آنان را به كوه سينا آورد و در پائين كوه متوقّف كرد و خود به بالاى كوه رفته و از خدا خواست كه با او سخن گويد و آن را به گوش آنان برساند ، خدا نيز با او سخن گفت و آنان نيز سخن خدا را از بالا و پائين ، چپ و راست ، پشت سر و روبرو شنيدند ، زيرا خداوند صدا را در درخت آفريد و از آن پراكنده‌اش كرد به گونه‌اى كه ايشان صدا را از تمام اطراف شنيدند ، ولى گفتند : نمىپذيريم كه آنچه شنيديم كلام خدا باشد مگر اينكه آشكارا او را ببينيم ، و هنگامى كه چنين كلام بزرگى بر زبان آوردند و سركشى و تكبّر كردند ، خداوند عزّ و جلّ نيز بر آنان صاعقه‌اى فرستاد و صاعقه ايشان را به جهت ستم و ظلمشان از بين برد .