فرمود : نه شما را با قياس چه كار ؟ !
آن گاه فرمود : خدا ابو فلان را لعنت كند كه مىگفت : على عليه السلام چنان گفت و من چنين گويم ، اصحاب چنان گفتند و من چنين گويم .
آن گاه به من فرمود : در مجلس او شركت كردهاى ؟
گفتم : نه ، ولى اين ، سخن اوست .
و فرمود : هر گاه مطلبى براى شما پيش آمد كه حكمش را مىدانيد بگوييد و چون آنچه را نمىدانيد پيش آمد ، اين است ؛ حضرت با دست مباركش به لبهاى خويش اشاره كرد ( ! ) « 1 »
گفتم : چرا ؟
فرمود : زيرا رسول خدا صلى الله عليه و آله نيازهاى مردم زمان خويش و آنچه را تا روز قيامت نياز دارند ، به طور كامل آورد .
42 . سماعه مىگويد : به امام اباالحسن عليه السلام عرض كردم : نزدِ ما كسانى هستند كه پدر بزرگوار و جدّ ارجمند شما را درك كردهاند و گاهى انسان به موضوعى مبتلا مىشود كه روايتى از شما نداريم ، آيا مىتوانيم قياس نماييم ؟
فرمود : همانا پيشينيان شما به جهت قياس نابود شدند .
هامش
( 1 ) - به نظر مىرسد منظور دو امر باشد ، يعنى يا سكوت كنيد و يا حكمش را از دهان من جوييد .