از على بن يقطين پيش هارون الرشيد سعايت كردند و گفتند : او رافضى و مخالف توست .
هارون به يكى از مأموران ويژه خود گفت : در باره على بن يقطين براى من بسيار سخن مىگويند و او را به تشيع متّهم مىنمايند ، گرچه من در كار او كوتاهى نمىبينم و بارها نيز او را آزمودهام چيزى كه بيانگر اين اتّهام باشد ، نديدهام . دوست دارم به گونهاى كه خودش متوجه نشود آزمايش ديگرى بكنم ؛ چرا كه اگر متوجه شود ، تقيه خواهد كرد .
آن مأمور گفت : اى امير مؤمنان ! رافضىها با اهل سنت در وضو اختلاف دارند ، آنها سبكتر وضو مىگيرند و پاها را نمىشويند . اى اميرمؤمنان ! او را به گونهاى كه متوجه نشود به وسيله وضو آزمايش مىكنم .
گفت : آرى ، اين راه ، موقعيّت او را روشن مىسازد .
آن گاه هارون مدتى تصميم خود را به تأخير انداخت تا اين كه روزى به قدرى به او كار داد كه تا وقت نماز فرارسيد . على بن يقطين در يك اتاق مخصوص وضو مىگرفت و نماز مىخواند .
وقت نماز فرارسيد هارون از پشت ديوار اتاق به طورى كه على بن يقطين متوجه نشود مراقب او بود ، على بن يقطين آب خواست ؛ سه مرتبه مضمضه كرد و سه مرتبه استنشاق نمود و سه بار صورتش را شست و به داخل موى صورت نيز آب رسانيد و دستش را تا آرنج سه مرتبه شست و به سر و دو گوش خود مسح كرد و دو پاى خود را شست .
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام كاظم ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 433
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص٤٣٣