شك نمىكنم كه آنها شما باشيد .
عمر ابن الخطّاب كه اين سخن را از سلمان شنيد به او حمله كرد ، كه على - عليه السّلام - به سرعت برخاست و يقهء او را گرفت به زمين زد و فرمود : « اى صهّاك حبشيّه ؛ اگر نبود كتاب و وصيّتى كه قبلًا از ناحيهء رسول خدا - صلّىاللَّه عليه وآله و سلّم - به من رسيده ، به تو نشان مىدادم كه كداميك از ما ياران كمترى و ياوران ضعيفترى دارد » .
سپس حضرت رو به اصحابش نمود و فرمود : « برويد خداى رحمتتان كند ، به خدا وارد مسجد نمىشوم مگر آنسان كه دو برادرم موسى و هارون وارد شدند ، هنگامى كه اصحابش به او گفتند : تو و پرودگارت برويد و ( با آنان ) بجنگيد ، ما همينجا نشستهايم .
به خدا قسم ؛ وارد نمىشوم به مسجد مگر براى زيارت رسول خدا - صلّىاللَّه عليه وآله و سلّم - يا براى قضيّهاى كه در آن نظر بدهم چون جايز نيست اهمال آن بدليل نهى پيامبر - صلّىاللَّه عليه وآله و سلّم - از اينكه مردم در حيرت رها شوند » .
مَنْ هُمُ الْأَرْبَعَةُ عَشَرَ . . . نُوراً ؟
عَنِ الْمُفَضَّلِ قالَ : قالَ الصَّادِقُ - عليه السّلام - : إِنَّ اللَّهَ تَبارَكَ وَتَعالى خَلَقَ أَرْبَعَةَ عَشَرَ نُوراً قَبْلَ خَلْقِ الْخَلْقِ بِأَرْبَعَةِ عَشَرَ أَلْف عامٍ فَهِيَ أَرَواحُنا .
فَقيلَ لَهُ : يَا بْنَ رَسُولِ اللَّهِ ؛ وَمَنِ الْأَرْبَعَةُ عَشَرَ ؟
فَقالَ : مُحَمَّدٌ وَعَلِيٌّ وَفاطِمَةُ وَالَحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ وَالْأَئِمَّةُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ - عليهم السّلام - آخِرُهُمُ الْقائِمُ الَّذي يَقُومُ بَعْدَ غَيْبَتِهِ فَيَقْتُلُ الدَّجَّالَ وَيُطَهِّرُ الْأَرْضَ مِنْ كُلِّ جَوْرٍ وَظُلْمٍ . « 1 »
هامش
( 1 ) - بحار الأنوار : ج 51 ص 144 ح 8 .