رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : دخترم ! اينك جبرئيل بر من نازل گرديد و گفت : از جانب پروردگار به على سلام برسان و به من دستور داد به تو بگويم كه دست از دامن على بردارى .
فاطمه عليها السلام گفت : از خدا طلب آمرزش مىكنم و ديگر اين كار را تكرار نمىكنم « 1 » .
فاطمه عليها السلام مىفرمايد : پدرم و همسرم هر دو از خانه بيرون رفتند . طولى نكشيد كه پدرم رسول خدا صلى الله عليه و آله وارد شد و هفت درهم هجرى آورد و فرمود : اى فاطمه ! پسر عموى من كجاست ؟
عرض كردم : از خانه بيرون رفته است .
فرمود : اين درهمها را بگير ، هر گاه آمد به او بده و بگو براى شما غذايى بخرد .
اندك زمانى گذشت ، على عليه السلام آمد و گفت : بوى خوش پسر عمويم را مىشنوم ، آيا به خانه برگشت ؟
فاطمه عليها السلام گفت : آرى ، چيزى هم داد تا براى ما غذايى تهيّه كنى .
على عليه السلام فرمود : آن را بياور .
فاطمه عليها السلام هفت درهم هجرى را به على عليه السلام داد .
على عليه السلام فرمود : به نام خدا و سپاس فراوان و پاكيزه از آنِ خدا و اينها رزق و روزى خداوند است .
هامش
( 1 ) - بر خوانندهء گرامى پرواضح است كه در اين منازعه مصلحتى است و گرنه مقام شامخ فاطمهء زهرا عليها السلام والاتر از اين هاست . از اين رو ، علّامهء مجلسى رحمه الله در توضيح اين فراز از روايت مىنويسد : به نظر مىرسد منازعه و كشمكشى كه از جانب كفو و همتاى امير مؤمنان على عليه السلام يعنى حضرت زهرا عليها السلام صورت گرفته فقط به جهت آشكار شدن يكى از فضايل بى كران همسر بزرگوارش على عليه السلام ، يا به خاطر نمايان شدن حكمت كار على عليه السلام است و يا به جهات ديگرى كه ما از آنها آگاهى نداريم .