بعد فرمود : وصى من كسى است كه در تمام حالات از ديگران بى نياز است همانطور كه من بى نيازم .
در اين موقع ديدم پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله دست راست خود را به سقف اتاق گذاشت و دست چپ را روى زمين ؛ همين طور كه ايستاده بود بدون اين كه به طرف زمين خم شود و خود را به طرف دو پا بلند كند .
امّ سليم گويد : از خدمت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله خارج شدم ، سلمان را ديدم كه در كنار على عليه السلام است و دور شمع وجود اوست بى آن كه توجّهى به ديگر خويشاوندان حضرت محمّد صلى الله عليه و آله و يا اصحاب او بنمايد با سن كمى كه على عليه السلام داشت ، با خود گفتم : اين سلمان است كه پيش از من با كتابها سر و كار داشته و با اوصيا نشسته است و اطلاعاتى كه او دارد من ندارم ، شايد همين شخص وصى پيامبر باشد . خدمت على عليه السلام رسيدم و گفتم : تو وصى حضرت محمّد صلى الله عليه و آله هستى ؟
گفت : آرى ، منظورت چيست ؟
گفتم : علامت وصى بودن شما چيست ؟
فرمود : چند ريگ برايم بياور .
من از روى زمين چند ريگ برداشم و تقديم كردم ، حضرتش آنها را داخل مشت گرفت و مانند آرد كرد و به صورت ياقوتى سرخ درآورد ، سپس با انگشتر نقش بست به طورى كه نقش آن براى هر بيننده آشكار بود ، آن گاه به جانب خانهء خود رهسپار شد . از پى او رفتم تا دربارهء آن چه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله كرده بود سؤال كنم ، رو كرد و همان كارى را پيامبر انجام داده بود ، انجام داد .
گفتم : اى ابالحسن ! وصى شما كيست ؟
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام حسن و امام حسين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 201
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص٢٠١