تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام حسن و امام حسين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
در اين هنگام ابن عبّاس برخاست و به عايشه گفت : اى حميرا ! جنگ تو با ما يك روز نيست ! روزى بر شتر و روز ديگر بر استر سوار مىشوى ؟ آيا براى تو كافى نيست كه گفته شود : « جنگ جمل را به پا كردى ! » تا اين كه جنگ استر را به پا كنى ؟ يك روزسوار بر اين ؟ يك روز سوار بر آن ؟ تو از سرا پردهء پيامبر خدا صلى الله عليه و آله خارج مىشوى و مىخواهى نور خدا را خاموش كنى ، خدا نور خود را به پايان خواهد رسانيد ، گرچه شرك‌ورزان را ناخوش آيد ، إنّا للَّه‌وإنّا إليه راجعون . عايشه در پاسخ ابن عبّاس گفت : از من دور شو ، اف به تو و قوم تو ! علّامهء مجلسى رحمه الله گويد : ابن ابى الحديد معتزلى از ابوالحسن مدائنى چنين نقل نموده است : هنگامى كه مروان از دفن جنازهء امام حسن عليه السلام نزد جدش رسول خدا صلى الله عليه و آله ممانعت كرد بنى هاشم و بنى اميّه رو در روى هم قرار داشتند و هر كدام قبيلهء خود را تقويت نمودند و مسلّح شدند . ابوهريره به مروان گفت : آيا نمىگذارى امام حسن عليه السلام در اين جا دفن شود ، در حالى كه من از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه مىفرمود : « حسن و حسين سرور جوانان بهشتيان هستند » ؟ ! 57 - ابن عبّاس گويد : امام حسين عليه السلام در پايانىترين لحظات زندگى ، امام حسن عليه السلام نزد آن حضرت آمد و فرمود : حال خود را چگونه مىبينى ؟