دخترم فاطمه ! چرا گريه مىكنى ؟
1 - سليم بن قيس هلالى مىگويد : من از سلمان فارسى رضى الله عنه شنيدم كه مىگفت :
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در بستر بيمارى - كه در اثر آن از دنيا رفت - افتاده بود ، من به حضور حضرتش شرفياب شده و در كنار بسترش نشسته بودم .
حضرت زهرا عليها السلام وارد شد ، چون حال ضعف و ناتوانى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را ديد بغض گلويش را گرفت و اشك بر گونههاى شقايق گونهاش جارى شد .
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود : دخترم فاطمه ! چرا گريه مىكنى ؟
عرض كرد : اى رسول خدا ! پس از تو بر خودم و بر فرزندانم از بىاعتنايى مردم و تضييع حقوقمان بيمناكم .
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در حالى كه چشمان مباركش از اشك پر شد ، نازدانهء خود را دلدارى داد و فرمود :
اى فاطمه ! مگر نمىدانى ما خاندانى هستيم كه خداوند براى ما جهان آخرت را بر دنيا ترجيح داده و به راستى فنا و نابودى را بر همهء خلقش حتمى نموده است .
خداوند متعال توجّهى بر زمين ( و آفريدگان خود ) نمود و مرا از ميان آنان برگزيد و به پيامبرى انتخاب نمود .
سپس براى بار دوم توجّهى بر زمين نمود و همسر تو را برگزيد ، و به من دستور داد تا تو را به ازدواج وى درآورم ، و او را به عنوان ولىّ و سرپرست و وزير انتخاب نموده و وصىّ و جانشين خود در امّتم قرار دهم .
پس پدر تو ، بهترين پيامبران و رسولان خداوند است ، و همسر تو بهترين اوصيا و جانشينان است ، و تو نخستين فرد از خاندان من هستى كه به من ملحق مىشوى .
آن گاه خداوند توجّه سومى بر زمين كرد و تو و فرزندان تو را برگزيد .