چه غذايى دارى اى دختر رسول خدا ؟
22 - ابو هريره گويد : روزى مردى خدمت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله شرفياب شد و از گرسنگى شكوه كرد . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فردى را نزد همسران خود فرستاد تا غذايى به او تهيّه كنند .
آنان گفتند : ما جز آب چيز ديگرى نداريم .
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به مردم رو كرد و فرمود : چه كسى حاضر است اين مرد را امشب ميهمان كند ؟
امير مؤمنان على عليه السلام فرمود : اى رسول خدا ! من حاضرم .
آن گاه على عليه السلام به خانه آمد و از همسر گرامش فاطمه عليها السلام پرسيد : اى دختر رسول خدا ! چه غذايى دارى ؟
عرضه داشت : فقط غذاى كودكان است ؛ ولى ما به ميهمان خود ايثار مىنماييم .
على عليه السلام فرمود : اى دختر حضرت محمّد ! كودكان را بخوابان و چراغ را خاموش كن !
آن گاه آن دو بزرگوار با غذاى كودكان از ميهمان پذيرايى كردند و خود در تاريكى دهان مباركشان را به عنوان غذا خوردن تكان مىدادند ( تا ميهمان متوجّه نبود غذاى كافى نشود ) . وقتى ميهمان غذا خورد و حضرت فاطمهء زهرا عليها السلام چراغ را روشن كرد ، ديد ظرف غذا به فضل خدا هم چنان از غذا پر است .
امير مؤمنان على عليه السلام بامدادان نماز صبح را با پيامبر خدا صلى الله عليه و آله خواند .
هنگامى كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نماز را خواند به امير عالم هستى على عليه السلام نگاهى كرد و سخت گريست و فرمود :
اى امير مؤمنان ! به راستى كه پروردگار از مهمان نوازى ديشب شما در شگفت شد ، اين آيه را بخوان : « و آنان را بر خود مقدّم مىدارند ، گرچه خود نيازمندند » ؛ يعنى گرسنه هستند « و كسانى كه » ؛ يعنى على ، فاطمه حسن و حسين عليهم السلام « نفس خويش را از بخل و حرص بازداشتهاند ، همانان رستگارند » .