تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى حضرت زهرا ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
حضرت فاطمهء زهرا عليها السلام عرضه داشت : بار پروردگارا ! من بين ايشان داورى مىكنم . آن گاه فرمود : من دانه‌هاى جواهر گردنبند خود را بين شما پراكنده مىكنم ، هر كدام از شما كه بيشتر از آن دانه‌ها را جمع كنيد خط او بهتر است . موقعى كه فاطمهء زهرا عليها السلام آن گردنبند را پراكنده نمود جبرئيل در كنار قائمهء عرش الهى بود ، خداوند به او دستور داد كه به زمين فرود آيد و آن يك دانه جواهر را بين ايشان نصف كند كه يكى از ايشان رنجيده نشود . جبرئيل اين عمل را براى گرامى داشت و بزرگداشت آن دو بزرگوار انجام داد .

فاطمه جان ! پسرانم كجا هستند ؟

20 - عايشه گويد : روزى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله گرسنه بود ، چيزى نبود كه بخورد ، به من فرمود : عباى مرا بياور . من گفتم : كجا مىروى ؟ فرمود : نزد دخترم فاطمه مىروم تا به حسن و حسين نگاه كنم كه گرسنگى من بر طرف شود . رسول خدا صلى الله عليه و آله به خانهء فاطمهء زهرا آمد و به آن بانو فرمود : فاطمه جان ! پسرانم كجا هستند ؟ زهرا عليها السلام گفت : اى رسول خدا ! آنان از گرسنگى گريه مىكردند و از خانه بيرون رفتند . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله براى جست‌وجوى آنان خارج شد ، در راه ابودردا را ديد ، به او فرمود : اى عويمر ! آيا دو فرزند مرا نديدى ؟ گفت : چرا اى رسول اللَّه ! آنان در سايهء ديوار بنى جدعان خوابيده‌اند . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به سوى آن دو كودك زيبا رفت . آنان را كه گريان بودند در بغل گرفت و اشك ديدگانشان را پاك كرد .