حضرت فاطمهء زهرا عليها السلام عرضه داشت : بار پروردگارا ! من بين ايشان داورى مىكنم .
آن گاه فرمود : من دانههاى جواهر گردنبند خود را بين شما پراكنده مىكنم ، هر كدام از شما كه بيشتر از آن دانهها را جمع كنيد خط او بهتر است .
موقعى كه فاطمهء زهرا عليها السلام آن گردنبند را پراكنده نمود جبرئيل در كنار قائمهء عرش الهى بود ، خداوند به او دستور داد كه به زمين فرود آيد و آن يك دانه جواهر را بين ايشان نصف كند كه يكى از ايشان رنجيده نشود .
جبرئيل اين عمل را براى گرامى داشت و بزرگداشت آن دو بزرگوار انجام داد .
فاطمه جان ! پسرانم كجا هستند ؟
20 - عايشه گويد :
روزى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله گرسنه بود ، چيزى نبود كه بخورد ، به من فرمود : عباى مرا بياور .
من گفتم : كجا مىروى ؟
فرمود : نزد دخترم فاطمه مىروم تا به حسن و حسين نگاه كنم كه گرسنگى من بر طرف شود .
رسول خدا صلى الله عليه و آله به خانهء فاطمهء زهرا آمد و به آن بانو فرمود : فاطمه جان ! پسرانم كجا هستند ؟
زهرا عليها السلام گفت : اى رسول خدا ! آنان از گرسنگى گريه مىكردند و از خانه بيرون رفتند .
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله براى جستوجوى آنان خارج شد ، در راه ابودردا را ديد ، به او فرمود : اى عويمر ! آيا دو فرزند مرا نديدى ؟
گفت : چرا اى رسول اللَّه ! آنان در سايهء ديوار بنى جدعان خوابيدهاند .
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به سوى آن دو كودك زيبا رفت . آنان را كه گريان بودند در بغل گرفت و اشك ديدگانشان را پاك كرد .