عرض كردم : اى امير مؤمنان ! فدايت گردم ، آن را به من بفرما !
فرمود : آن جنبندهاى است كه غذا مىخورد ، در بازارها راه مىرود و با زنان ازدواج مىكند .
عرض كردم : اى امير مؤمنان ! او كيست ؟
فرمود : او قوام زمين است كه زمين به وجود او آرامش يافته است .
عرض كردم : اى امير مؤمنان ! او كيست ؟
فرمود : صدّيق اين امّت ، فاروق ، رئيس و سردستهء آنان است .
عرض كردم : اى امير مؤمنان ! او كيست ؟
فرمود : كسى كه خداوند عزوجل مىفرمايد : « پيامبر صلى الله عليه و آله شاهدى از خود در پى دارد » و « كسى كه علمى از كتاب نزد اوست » و « كسى كه صدق را آورد و آن را تصديق كرد . . . » . ( كسى كه او را تصديق كرد من بودم ) در حالى كه همهء مردم جز من به او كافر بودند .
عرض كردم : اى امير مؤمنان ! نام او را برايم بگو .
فرمود : اى ابا طفيل ! او را برايت نام بردم . به خدا سوگند ! اگر نزد عموم پيروانم - كه به وسيلهء آنان مىجنگم ، همانهايى كه به اطاعت من اقرار دارند و مرا امير مؤمنان خواندهاند و جهاد مخالفين مرا حلال مىدانند - وارد شوم و يك ماه از مطالب حق از آنچه در كتابى كه جبرئيل بر محمّد صلى الله عليه و آله نازل كرده ، مىدانم و برخى از آنچه از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيدهام ، براى آنان نقل كنم ، از اطراف من پراكنده مىشوند ، به گونهاى كه در ميان گروه اندكى اهل حقّ هستند ، همچون تو و نظاير تو از شيعيانم تنها مىمانم .
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 453
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص٤٥٣