تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 304

مساهمون:

ص٣٠٤
حضرت فرمود : حسن جان ! زمام شتر را بگير . امام حسن عليه السلام زمام شتر را گرفت و به راه افتاد . وقتى چند قدم پيش رفتند ، عرب ديگرى را ديدند كه همانند آن عرب نخستين بود ، فقط لباس او فرق مىكرد . به على عليه السلام عرض كرد : اى على ! اين شتر را مىفروشى ؟ حضرت فرمود : براى چه مىخواهى ؟ گفت : مىخواهم در نخستين جنگى كه پسر عمويت رسول خدا صلى الله عليه و آله به جهاد مىرود ، با آن به جهاد بروم . حضرت فرمود : اگر بدون پول از من مىپذيرى ، شتر را بگير . گفت : بى پول نمىخواهم . پول آن با من است ، شما چند خريده‌ايد ؟ حضرت فرمود : صد درهم . مرد عرب گفت : من صد و هفتاد درهم مىخرم . حضرت فرمود : حسن جان ! شتر را تحويل بده و صد و هفتاد درهم را بگير ، صد درهم براى اعرابى و هفتاد درهم سهم ماست كه از آن غذايى تهيّه كنيم . امام حسن عليه السلام پول‌ها را گرفت و شتر را تحويل داد . على عليه السلام مىفرمايد : من در جست و جوى عرب بودم تا پولش را بدهم . ناگاه رسول خدا صلى الله عليه و آله را ديدم كه در مكانى جلوس فرموده كه نه پيشتر و نه پس از آن ، حضرتش را در آن مكان نديدم . چون رسول خدا صلى الله عليه و آله مرا ديد تبسّم كرد به گونه‌اى كه دندان‌هاى مباركش نمايان گرديد .