فاطمه عليها السلام هفت درهم هجرى را به على عليه السلام داد .
على عليه السلام فرمود : به نام خدا و حمد و سپاس فراوان و پاك از آنِ خداست ، اينها رزق و روزى خداوند است .
آنگاه رو به فرزندش امام حسن عليه السلام كرد و فرمود : با من بيا .
حضرت على عليه السلام با فرزندش امام حسن عليه السلام از خانه بيرون آمد كه طعامى خريدارى نمايد به ناگاه مردى را ديدند كه مىگويد : كيست كه به خداوند غنى وفا كننده قرضى دهد ؟
حضرت عليه السلام به امام حسن عليه السلام فرمود : فرزندم ! به اين مرد پولى بدهيم ؟
امام حسن عليه السلام عرض كرد : آرى ، به خدا سوگند ! پدر جان !
على عليه السلام همه پولها را به او داد .
امام حسن عليه السلام عرض كرد : پدرجان ! همهء پولها را به او دادى ؟
فرمود : آرى ، فرزندم ! كسى كه اندك را عطا مىكند ، مىتواند بيشتر را نيز عطا كند .
سپس آن حضرت به درِ خانهء مردى رفت ، تا چيزى قرض بنمايد ، در بين راه عربى را ديد كه شترى با اوست . گفت : اى على ! اين شتر را از من بخر .
فرمود : پول آن را ندارم .
گفت : من صبر مىكنم تا هنگامى كه بتوانى پول آن را بدهى .
حضرت فرمود : به چند مىفروشى ؟
گفت : صد درهم .
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 303
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص٣٠٣