تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 433

مساهمون:

ص٤٣٣
گفت : به جهتِ همسرى او گريه نمىكنم ، ولى سخنى به يادم آمد كه اميرالمؤمنين عليه السلام در اين جا برايم گفته بود ، به آن گريه مىكنم . گفتند : چه سخنى ؟ گفت : من و اميرالمؤمنين عليه السلام در همين مسجد بوديم ، به من فرمود : اين زمين هموار را مىبينى ؟ گفتم : آرى . فرمود : من با پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در همين جا نشسته بوديم كه پيامبر سر مباركش را در دامن من نهاد ، آنگاه به خواب عميق و شيرينى رفت و وقت نماز عصر رسيد ، دوست نداشتم كه سر مباركش را از دامنم بردارم و حضرتش را بيازارم . از اين رو ، وقت نماز گذشت و نمازم قضا شد . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله از خواب بيدار شد و فرمود : اى على ! آيا نماز خوانده‌اى ؟ عرض كردم : نه . فرمود : چرا ؟ عرض كردم : دوست نداشتم شما به اذيّت بيفتيد . حضرتش برخاست و رو به قبله ايستاد و دستان مباركش را دراز كرد و عرضه داشت : خدايا ! آفتاب را به وقت خود برگردان تا على عليه السلام نماز گزارد . در اين هنگام آفتاب به وقت نماز بازگشت و من نماز عصر را خواندم . آنگاه به سان ناپديد شدن ستارگان ، ناپديد شد .