فرزندان هارون بود پيش آمد و بالاى سر عمر ايستاد و گفت : اى امير مؤمنان ! آيا تو دانشمندترين اين امّت به كتاب و امور پيامبرشان هستى ؟
راوى گويد : عمر سرش را تكان داد .
يهودى گفت : با تو هستم و كلامش را بازگو كرد .
عمر گفت : چه كارى دارى ؟
گفت : در جست و جوى اسلام هستم و در دينم ترديد دارم .
گفت : برو و اين جوان را درياب !
پرسيد : اين جوان كيست ؟
گفت : علىّ بن ابى طالب پسر عموى رسول خدا و پدر حسن و حسين فرزندان رسول خدا و همسر فاطمه ، دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله است .
يهودى به جانب على عليه السلام رو كرد و گفت : آيا شما چنين هستيد ؟
فرمود : آرى .
يهودى گفت : مىخواهم از شما در مورد سه مسأله ، سه مسأله ، يك مسأله بپرسم .
على عليه السلام تبسّمى كرد و فرمود : اى يهودى ! چرا نگفتى از هفت مسأله ؟
گفت : من از سه مسأله مىپرسم اگر آنها را دانستى از مسايل بعدى خواهم پرسيد و اگر آنها را ندانستى مىفهمم كه تو را دانشى نيست .
على عليه السلام فرمود : تو را به آن خدايى كه مىپرستى سوگند مىدهم ! اگر پاسخ همهء پرسشهاى تو را دادم . آيا دينت را رها مىكنى و به دين من در مىآيى ؟
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 265
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص٢٦٥