عرض كردم : اى امير مؤمنان ! خدا با آنها چه خواهد كرد ؟
فرمود : همهء آنها هلاك شدند و به طرف آتش دوزخ رهسپار گرديدند .
عرض كرديم : اين معجزهاى است كه مانند آن را نديده و نشنيدهايم .
فرمود : آيا مىخواهيد عجيبتر از اين به شما نشان دهم ؟
عرض كرديم : ديگر هيچ كدام توان تحمّل بيشتر از اين را نداريم .
لعنت خدا ، لعنت كنندگان ، فرشتگان و تمام مردم تا روز رستاخيز بر كسى باد كه تو را دوست ندارد و به فضل و منزلت عظيم و با شكوه تو در نزد خدا ايمان نياورد .
سپس از حضرتش درخواست كرديم كه ما را به وطنمان برگرداند .
فرمود : اين كار را - ان شاءاللَّه - انجام مىدهم .
آنگاه به دو ابر اشاره نمود ، به ما نزديك شدند ، فرمود : برويد و در جاى خود بنشينيد .
ما روى يك ابر نشستيم ، اميرالمؤمنين عليه السلام روى ابر ديگر ، آنگاه به باد دستور داد ما را حركت داد تا ميان فضا رسيديم و زمين را مانند يك سكّه نقره ديديم . بعد ما را به فاصله كمتر از يك چشم بهم زدن در خانه اميرالمؤمنين عليه السلام فرود آورد موقع اذان ظهر - كه مؤذن اذان مىگفت - به مدينه رسيديم در حالى كه موقع برآمدن آفتاب از مدينه خارج شده بوديم .
گفتيم : به خدا كه شگفتانگيز است ، در كوه قاف بوديم كه پنج سال راه است كه در مدّت پنج ساعت از روز برگشتيم .
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 184
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص١٨٤