رسول خدا صلى الله عليه و آله در حالى از دنيا رفت كه زرهش در گرو چهار درهم نزد يك نفر يهودى بود ، با آن همه سرزمينهايى كه برايش فتح و هموار شد و آن همه غنايمى كه در اختيارش قرار گرفت ، هيچ طلا و نقرهاى را از خود بر جا نگذاشت .
گاهى در يك روز سيصد هزار و چهارصد هزار ( درهم و دينار ) ميان بندگان خدا تقسيم مىكرد و شامگاهان كه سائلى مىآمد چيزى نداشت تا بدهد و مىفرمود : سوگند به آن خدايى كه محمّد صلى الله عليه و آله را به حقّ برانگيخت ! در آل محمّد عليهم السلام هيچ پيمانهء جو ، يا گندم و هيچ درهم و دينارى به شب نرسيده است .
يهودى گفت : اكنون من نيز گواهى مىدهم كه هيچ معبودى جز خدا نيست و محمّد صلى الله عليه و آله رسول خداست و گواهى مىدهم كه خدا به هيچ پيامبر و رسولى منزلت و فضيلتى نداده مگر آن كه آن را در محمّد صلى الله عليه و آله گرد آورده و چندين برابر آن را بر او از پيامبران - درود خدا بر آنان باد - فزون بخشيده است .
ابن عبّاس به على بن ابىطالب عليه السلام عرض كرد : اى ابوالحسن ! گواهى مىدهم كه تو از راسخان در علم و دانش هستى .
فرمود : واى بر تو ! چرا در مورد كسى كه خداوند متعال او را به عظمت و شكوه ستوده و در حقّش فرموده : « و به راستى كه تو به خُلقى عظيم آراستهاى » نگويم آنچه را گفتم ؟ !
گفتنى است كه علّامهء مجلسى رحمه الله پس از نقل اين حديث زيبا به
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 132
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص١٣٢