آخُذُ بِأَعْضادِهِمْ فَأُنَجِّيهِمْ مِنْ أَهْوالِه وَ شَدائِدِهِ « 1 » .
حسين مىپرسد : پدرجان ! چه چيز تو را مىگرياند ؟
على عليه السلام مىفرمايد : روزى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله براى ديدنمان به منزلمان آمدند ؛ ما غذايى خدمتشان گذاشتيم كه عبارت بود از ظرفى از خرما وكاسهاى ازدوغ و كرهاى كهام ايمن برايمان هديه آورده بود . حضرت از غذا ميل فرمود وهنگامى كه از آن فراغت حاصل كرد ، برخاست و من آب بر روى دو دست ايشان ريختم ؛ حضرت پس از اينكه دست خود را شست با رطوبتى كه در دست مباركش بودچهره و محاسن خود را مسح نمود و سپس در مسجدى كه در گوشهاى در خانه بود قرار گرفت و سجده نمود و در سجود گريهاى طولانى كرد . سپس سر برداشت ، ولى هيچ يك از ما خاندان جرأت پيدا نكرد كه ( دربارهء علت اين گريه ) از ايشان سؤال كند .
امام حسين عليه السلام برخاست و روى پاى پيامبر خدا نشست و سر رسول خدا صلى الله عليه و آله را گرفت و به سينهء خود چسبانيد و چانهء خود را روى سر مبارك پيامبر صلى الله عليه و آله قرار داد وگفت : پدر ! چه چيز تو را گرياند ؟
حضرت رسول صلى الله عليه و آله فرمود : من امروز كه به شما نگاه كردم با ديدنتان آنچنان خوشحال شدم كه هرگز سابقه نداشت ؛ دراين هنگام بود كه جبرئيل بر من نازل شد و به من خبر داد كه شما به قتل مىرسيد و قتلگاههاى شما در مكانهاى متعدد و گوناگونى است . من خدا را به خاطر اين مطلب سپاس گفتم و از درگاهش طلب خير كردم .
حسين عليه السلام عرض كرد : پس چه كسى قبور ما را با وجود پراكندگى و بُعد مسافت ميان آنها زيارت مىكند ؟
هامش
( 1 ) . كامل الزّيارات ، ص 58 .