خدا صلى الله عليه و آله است .
سپس به او نزديك شدم و گفتم : نامت چيست اى جوان ؟ !
او گفت : محمد .
من گفتم : پسر چه كسى ؟
او گفت : پسر على بن الحسين .
من گفتم ؛ اى پسركم ! جانم به فدايت ! پس تو بايد همان باقر باشى ؟ !
او گفت : آرى ؛ اكنون آن پيامى را كه رسول خدا صلى الله عليه و آله به تو داده ، به من برسان .
من گفتم : اى مولايم ! همانا رسول خدا صلى الله عليه و آله به من بشارت داد كه ( من در اين دنيا ) باقى مىمانم تا آن زمان كه تو را ملاقات كنم ؛ ايشان به من فرمود : هنگامى كه او را ملاقات كردى ، سلام مرا به او برسان ؛ بنابراين رسول خدا صلى الله عليه و آله سلام شما را رسانده است .
در اين هنگام ، ابو جعفر ( محمد بن على بن الحسين ) فرمود : اى جابر ! بر رسول خدا صلى الله عليه و آله مادام كه آسمانها و زمين برپاست سلام باد و بر تو ( نيز ) - اى جابر ! - كه آن سلام را رساندى .
راوى مىگويد : از آن پس بود كه جابر پيوسته به نزد او رفت و آمد مىكرد و از او دانش فرا مىگرفت ؛ ( آن گاه روزى ) محمد بن على از او درباره چيزى پرسش نمود و او در پاسخ گفت : سوگند به خدا كه ( تا كنون ) مرتكب آنچه كه رسول خدا از آن نهى فرموده نشدهام ؛ او به من خبر داده كه شما بعد از او همان امامان هدايتگر از اهل بيت او و حليمترين مردم در دوران طفوليت و داناترين آنان در بزرگسالى هستيد - و نيز فرمود : - بدآنهانياموزيد كه آنها از شما داناترند .
در اين هنگام ، ابوجعفر ( محمد بن على ) فرمود : راست گفت رسول خدا صلى الله عليه و آله ؛ به خدا سوگند كه من بدان چه از تو پرسيدم از تو داناترم و بيقين كه حكمت از كودكى به من عطا شده است ؛ تمامى اينها به سبب لطف خداوند و رحمتش بر ما اهل بيت است .
پرسشهاى مردم و پاسخهاى رسول اكرم ( ص ) ( فارسى ) — صفحة 288
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص٢٨٨