يَكُونُ ؛
« ثُمَّ كَلَّا سَيَعْلَمُونَ »
؛ « 1 » سَيَعْرِفُونَ خِلافَتَهُ وَ وِلايَتَهُ ؛ إِذْ يُسْأَلُونَ عَنْها فِي قُبُورِهِمْ ،
فَلا يَبْقى مَيِّتٍ فِي شَرْقٍ وَ لا فِي غَرْبٍ وَ لا فِي بَرٍّ وَ لا فِي بَحْرٍ إِلّا وَ مُنْكِرٌ وَ نَكِيرٌ يَسْأَلانِه عَنْ وَلايَةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ بَعْدَ الْمَوْتِ ؛ يَقُولانِ لِلْمَيِّتِ : مَنْ رَبُّكَ ؟ وَ ما دِينُكَ وَ مَنْ نَبِيُّكَ وَ مَنْ إِمامُكَ ؟ . « 2 »
ابوسفيان مى پرسد : خلافت پس از تو از آن كيست ؟
ابوسفيان ( كه نام حقيقى او صخر بن حرب است ) بر پيامبر صلى الله عليه و آله وارد شد و نزديك حضرتش نشست و گفت : اى محمد ! آيا اين منصب ( رهبرى ) بعد از تو از آن ما است يا از آن كيست ؟
حضرت رسول صلى الله عليه و آله فرمود : اين امر بعد از من ، از آن كسى است كه جايگاه او نسبت به من مانند جايگاه هارون نسبت به موسى است .
اينجا بود كه اين آيات شريفه نازل گرديد : « آنها از چه چيز از يكديگر سؤال مىكنند يعنى اهل مكه از خلافت على بن ابىطالب از تو مىپرسند ؛ « از خبر بزرگ * همان كه پيوسته در آن اختلاف دارند » يعنى بعضى ولايت و خلافت او را قبول دارند و بعضى آن را تكذيب مىكنند ؛ « چنين نيست كه آنها فكر مىكنند » اين ردّ بر آنها است ؛ يعنى هرگز اين طور كه آنها تصور مى كنند و خلافت على را رد مى كنند نيست ؛ « و به زودى مىفهمند » آنها عنقريب خواهند دانست كه خلافت على بعد از تو ، حق است و واقع خواهد شد ؛ « سپس بازچنين نيست كه شما مىپنداريد ، به زودى خواهيد دانست » يعنى به خلافت على و ولايت او آگاه خواهند شد آنهنگام كه در قبرهايشان از آن سؤال شود و مردهاى در شرق و غرب و دريا و خشكى نمىماند مگر اينكه منكر و نكير بعد از مرگ دربارهء خلافت على عليه السلام از او سؤال خواهند كرد و به او
هامش
( 1 ) . سورة النبأ ، الآيات 4 - 1 .
( 2 ) . بحار الأنوار ، ج 6 ، ص 216 ، ح 6 ، عن كشف اليقين .