به او گفتم : آيا تفاوت حق و باطل را مىشناسى ؟
گفت : شما كوفيان ، جماعتى هستيد كه كسى در برابرتان ، ياراى سخن گفتن ندارد . هر گاه ابو جعفر عليه السلام را ديدى ، مرا خبر كن .
سخنم با او تمام نشده بود كه امام باقر عليه السلام در حلقهاى از خراسانىها و ديگر مردمانى كه در بارهء مسائل حج از ايشان مىپرسيدند ، وارد مسجد شد و در جايگاه خود نشست و مرد تازهوارد ، نزديك ايشان نشست . من هم در مكانى نشستم كه سخن او را بشنوم . هنگامى كه اطرافيان امام عليه السلام پرسشهاى خود را پرسيدند و پاسخ گرفته ، رفتند ، امام عليه السلام به وى رو كرد و فرمود : « تو كيستى ؟ » .
گفت : من قتاده ، پسر دعامهء بصرى هستم .
امام عليه السلام به او فرمود : « تو فقيه ( دينشناس ) بصره هستى ؟ » .
گفت : آرى .
امام باقر عليه السلام فرمود :
وَيحَك يا قَتادَةُ ! إنَّ اللَّهَ - جَلَّ و عَزَّ خَلَقَ خَلقاً مِن خَلقِهِ ، فَجَعَلَهُم حُجَجَاً عَلى خَلقِهِ ، فَهُم أوتادٌ فى أرضِهِ ، قُوّامٌ بِأمرِهِ ، نُجَباءُ فى عِلمِهِ ، اصطَفاهُم قَبلَ خَلقِهِ أظِلَّةً عَن يَمِينِ عَرشِهِ .
واى بر تو ، اى قَتاده ! خداوند عز و جل گروهى را آفريد و آنان را حجّت بر خلقش قرار داد . پس ايشان ، پايههاى زمين هستند ( مايهء آرامش زمينياناند ) ، بر پا كنندگان امر الهىاند و ويژگان علم اويند . خداوند ، آنان را پيش از آن كه آفريدگان را بيافريند ، به صورت سايههايى در طرف راست عرش برگزيد .
قَتاده ، مدّتى طولانى سكوت كرد . سپس گفت : به خدا سوگند ، در برابر فقهاى بسيارى نشستهام و در برابر ابن عبّاس نيز زانو زدهام ؛ امّا در برابر هيچ كدام از ايشان ، آن چنان كه در برابر تو دلم ناآرام شد ، مضطرب نشدم .
وى ، با اين سخن ، در حقيقت ، راز اين پريشانى خود را از امام عليه السلام سؤال كرد . لذا ايشان به او فرمود : « واى بر تو ! آيا مىدانى كجا نشستهاى ؟ تو در برابر خانههايى
شرح زيارت جامعه كبيره يا تفسير قرآن ناطق ( فارسى ) — صفحة 48
مساهمون: محمد الريشهري
ص٤٨