از رسيدگى امير مؤمنان عليه السلام به شكايت زنِ ستمديدهاى را بيان كرده ، مىفرمايد :
على عليه السلام به هنگام گرمىِ هوا ، به خانه بر مىگشت كه در اين هنگام ، زنى را ايستاده ديد كه مىگفت : همسرم به من ستم كرده و مرا ترسانده و بر من ، ستم روا داشته است و سوگند ياد كرده كه مرا كتك مىزند . على عليه السلام فرمود : « اى بندهء خدا ! صبر كن تا هوا ، كمى خُنَك شود ، آن گاه ، به يارى خدا ، با تو مىآيم » . زن گفت : در اين صورت ، خشم و عصبانيتش بر من ، بيشتر مىشود . [ على عليه السلام ] سرش را پايين انداخت . سپس سرش را بلند كرد ، در حالى كه مىگفت : « نه . به خدا سوگند ، تا حقّ ستمديده ، بدون [ هيچ ] درماندگى ، گرفته شود ! خانه ات كجاست ؟ » . پس به درِ خانهء مرد رفت و ايستاد و گفت : «
السّلام عليكم !
» . جوانى بيرون آمد . على عليه السلام فرمود : « اى بندهء خدا ، از خدا ، پروا كن ! همسرت را ترساندهاى و بيرون راندهاى » .
جوان گفت : تو را به او ، چه كار ؟ به خدا سوگند ، به سبب اين سخن تو ، او را مىسوزانم !
امير مؤمنان عليه السلام فرمود : « تو را به نيكى ، امر مىكنم و از زشتى ، باز مىدارم . با زشتى به استقبالم مىآيى و نيكى را ناديده مىانگارى ؟ ! » .
مردم از گوشه و كنار مىآمدند و گفتند : سلام بر تو ، اى امير مؤمنان !
آن مرد ، پشيمان و سرگشته گفت : اى امير مؤمنان ! از لغزشم ، در گذر . به خدا سوگند ، [ از اين پس ] در برابرش زمينى خواهم بود كه بر من ، پا بگذارد !
على عليه السلام ، شمشيرش را غلاف نمود و فرمود : « اى بندهء خدا ! وارد خانهات شو و همسرت را به چنين كارهايى ، وا مدار » . « 1 »
اين دو نمونه ، تنها گوشهاى از تلاش اهل بيت عليهم السلام در راه خدا بود و زندگى اهل بيت عليهم السلام ، سرشار از تلاش در راه حقّ است .
هامش
( 1 ) . المناقب ، ابن شهرآشوب ، ج 2 ، ص 106 .