يكى از آنها را مسموم كردند آن هنگام كه
اشرار او را با دادن سم كشنده ، رنجور كردند ،
و كشته شده در طف ، مايهء اندوه دلم ؛
كشتهاى كه با آن صبرم به پايان رسيد .
سجّاد جوانمرد ، و باقر باعظمت
و صادق كه هموزن وقار و آراستگى است .
سپس كسى كه در بغداد دفن است و
قبر و مزار پاكش از من پنهان نگه داشته شده .
از رضا خشنود باش و آن گاه زيارتش كن
و برايش سيلآسا و فراوان گريه كن
و همنام مصطفى ، خاندان و الا
اندوه و پريشانىام پس از او طولانى شد
و بر آن كه در عسكر بود و برايم درى گشوده شد
از شدت ياد او
و هم رديف احسان يعنى پيشوايم
حسن و ركن مستجار
و سرانجام مهدى كه مشتاق اويم
و حال و هوايم براى او طولانى شده و در انتظار اويم . « 1 »
هامش
( 1 ) . المناقب ، ابن شهر آشوب : ج 1 ص 326 .