و آن گاه على ، خوب و مولاى شما
كه يادشان اندوههايم را بر مىانگيزاند .
امام عليه السلام گريست و آن گاه فرمود : « هيچ كس نيست كه از ما ياد كند و يا ما نزد او ياد شويم و از چشمانش اشكى هر چند به كوچكىِ بال پشه جارى شود ، مگر اين كه خداوند در بهشت ، خانهاى برايش مىسازد و آن را حجابى ميان او و آتش قرار مىدهد » .
هنگامى كه كلامم به اين جا رسيد :
هر كس از مصيبتى كه به شما رسيد ، شادمان باشد
يا روزى از همين اكنون ، شماتت كنندهء [ شما ] باشد
شما پس از عزّت ، خوار شديد ، و من
نتوانستم ستم را از خودم دفع كنم ، آن زمان كه مرا فرا گرفت .
دست مرا گرفت و فرمود : « خداوندا ! گناهان گذشته و آيندهء كُمَيت را بيامرز » . و وقتى به اين گفته ام رسيدم كه :
كِى حق در باره شما برپا مىشود ؟
كِى مهدى دومِ شما بر مىخيزد ؟
فرمود : « به زودى ، إن شاء اللَّه ! به زودى » .
آن گاه فرمود : « اى ابو مُستَهِل « 1 » ! قائم ما ، نُهمين از نسل حسين عليه السلام است ؛ زيرا امامان پس از پيامبر خدا ، دوازده تن هستند و او ( دوازدهمى ) ، قائم است » . . . . « 2 »
هامش
( 1 ) . كنيهء كميت است .
( 2 ) . كفاية الأثر : ص 248 ، بحار الأنوار : ج 36 ص 390 ح 2 . نيز ، براى ديدن همهء حديث ، ر . ك : همين دانشنامه : ج 8 ص 87 ح 1445 .