من با چنين باورى ، در خفا و علن خدا را اطاعت مىكنم
و اگر مرا به اين سبب سرزنش كنند ، به جا نيست . « 1 » از هموست اين اشعار :
من همان عقيدهاى را دارم كه وصى به آن معتقد است
دربارهء قتل كسانى كه در خريبه ( بصره ) فرود آمدند .
نيز با آيين او در روز نهروان همداستانم
و دستم با او در صفّين هم دست است
در ريختن خونى كه در آن ريخته شد وقتى آنها حضور پيدا كردند
و خدا موازين عادلانه برپا كرد .
پروردگارا ! همهء اين خونها به گردن من است
پس مرا همانند آنها سيراب كن ، اجابت كن اجابت كن [ اين دعايم را ] .
از آنها نيز بپذير ، با چنان حالى كه داشتند
گروهى كه براى خدا هجرت و سوداى جان كردند ؛
گروهى كه پيرامون مهدى عليه السلام هستند و او آنها را حركت مىدهد
از درون مكه ، سواره و پياده
قصدى جز خداوندِ پروردگارشان ندارند .
چه خوب مرادى است كه با مريدان خود برادرى دارد
تا با جمع جنگجويان ، مواجه مىشوند
و مغز سرشان را مىزنند و دماغشان را بر خاك مىمالند .
گوارايت باد ! شرافتى كه پروردگارم را به تو داده است
از آن شرف است ابوالحسن بهترين وصى
و خداوند به تو چند برابر بيفزايد
تا تو را به آن جا كه پيامبر را رساند برساند .
خداوند گواه است كه من آنها را دوست دارم ؛
دوست داشتنى كه عقيدهام دربارهء شما به آن است .
به جاى شما هيچ گروهى را بر نمىگزينم
تا آن زمانى كه در كفن پيچيده و پنهان شوم . « 2 »
هامش
( 1 ) . كمال الدين : ص 34 ، الغدير : ج 2 ص 246 ، سيماى امام مهدى در آيينهء شعر عربى : ص 78 .
( 2 ) . روضة الواعظين : ص 267