ماييم كه مصطفاى برگزيده
از ماست و مهدى از ماست و حق را ما به پا داشتيم .
خداوند با ما شناخته شد
و حق را ما به پا داشتيم .
به همين زودى در آتش شعلهور قرار خواهد گرفت
هر كسى كه از ما روى گرداند . « 1 »
2 / 3 سيّد حميرى « 2 »
هان اى كه رهسپار مدينهاى
با شتر تنومند كه هر ناهموارى را سر مىگذارى !
اگر خداوند تو را توفيق داد و جعفر را ديدى ،
به ولىّ خدا و پسر تهذيبشده بگو :
اى امين خدا ، و پسر امين خدا !
به سوى خداى مهربان توبه مىكنم و بازگشتم به سوى اوست .
به سوى تو بازگشتم از وضعيتى كه در آن قرار داشتم
و در آن با هر شيوا گويى مىجنگم .
هامش
( 1 ) . كفاية الأثر : ص 296 ، بحار الأنوار : ج 46 ص 202 .
( 2 ) . ابو هاشم اسماعيل بن محمّد بن يزيد بن ربيعه حِمْيَرى ، معروف به « سيّد حِمَيرى » است ، هرچند از بنى هاشم ( سادات ) نبوده است . وى شاعرى پرآوازه است و به سال 105 ق ، در عمّان به دنيا آمد و در بصره زيست و در سال 173 ق ، در گذشت و در جنينهء بغداد ، دفن گرديد . درگذشت وى در زمان حكمرانى هارون الرشيد ، روى داد . او سرايندهء قصيده معروف « عَينيّه » است و چنان كه در الأغانى ( ج 7 ص 267 ) آمده ، يكى از سه شاعرى است كه برترين شاعران دانسته شدهاند .
وى مىگويد : در نوجوانى مىشنيدم كه پدر و مادرم به امير مؤمنان عليه السلام ، توهين مىكنند . از اين رو ، من از خانه خارج مىشدم و گرسنه مىماندم و اين گرسنگى را به برگشتن نزد آن دو ، ترجيح مىدادم . من شبها در مساجد ، گرسنه مىخوابيدم ؛ زيرا از آنها [ به سبب لعن امام على عليه السلام ] نفرت داشتم و از نديدنشان لذّت مىبردم .
مورّخان بر اين نكته هم داستاناند كه وى ، نخست ، مذهب كيسانى داشت ؛ امّا پس از آن كه با امام صادق عليه السلام ديدار كرد ، به مذهب شيعه گراييد . وى با امام عليه السلام مناظره كرد و دلايل محكمى از ايشان شنيد و سرانجام ، حقّانيت تشيّع را پذيرفت .
( 1 ) . كفاية الأثر : ص 296 ، بحار الأنوار : ج 46 ص 202 .
( 2 ) . ابو هاشم اسماعيل بن محمّد بن يزيد بن ربيعه حِمْيَرى ، معروف به « سيّد حِمَيرى » است ، هرچند از بنى هاشم ( سادات ) نبوده است . وى شاعرى پرآوازه است و به سال 105 ق ، در عمّان به دنيا آمد و در بصره زيست و در سال 173 ق ، در گذشت و در جنينهء بغداد ، دفن گرديد . درگذشت وى در زمان حكمرانى هارون الرشيد ، روى داد . او سرايندهء قصيده معروف « عَينيّه » است و چنان كه در الأغانى ( ج 7 ص 267 ) آمده ، يكى از سه شاعرى است كه برترين شاعران دانسته شدهاند .
وى مىگويد : در نوجوانى مىشنيدم كه پدر و مادرم به امير مؤمنان عليه السلام ، توهين مىكنند . از اين رو ، من از خانه خارج مىشدم و گرسنه مىماندم و اين گرسنگى را به برگشتن نزد آن دو ، ترجيح مىدادم . من شبها در مساجد ، گرسنه مىخوابيدم ؛ زيرا از آنها [ به سبب لعن امام على عليه السلام ] نفرت داشتم و از نديدنشان لذّت مىبردم .
مورّخان بر اين نكته هم داستاناند كه وى ، نخست ، مذهب كيسانى داشت ؛ امّا پس از آن كه با امام صادق عليه السلام ديدار كرد ، به مذهب شيعه گراييد . وى با امام عليه السلام مناظره كرد و دلايل محكمى از ايشان شنيد و سرانجام ، حقّانيت تشيّع را پذيرفت .