سرطان است و قابل معالجه نيست . خوب است برود تهران ، شايد با وسايل قوّهء برقى و الكتريكى ، نتيجه گرفته بشود . چنان كه آقاى دكتر ابو القاسم خان و خود بنده در اوّل ، همين تشخيص سرطان را داده بوديم ، مشار إليها ، علاوه بر اين كه حاضر به رفتن تهران نبود ، مزاجاً به قدرى عليل و لاغر شده بود كه ممكن بود در دو فرسخ حركت ، تلف بشود . در اين هنگام ، زير شكم ، كاملًا متورّم شده و يك غدّه در زير شكم در محلّ رَحزم ، تقريباً به حجم يك انار بزرگ به نظر آمد كه غالباً سبب فشار مثانه و حبس البول مىشد و بعد پستانها متورّم و صلب شده ، خواب و خوراك به كلّى از مريضه سلب شده . ناچار بودم براى مختصر تخفيف درد ، روزى دو دانه آمپول دو سانتى كنين مرفين ، تزريق مىنمودم كه اخيراً آن هم بىفايده و بىاثر ماند ، تا يك شب به كلّى مستأصل شده ، مقدار زيادى ترياك خورده بود كه خود را تلف نمايد . بنده را خبر دادند كه جلوگيرى از خطر ترياك ، به عمل گرديد . چون چند سال بود كه اين خانواده - كه از محترمين و معروفين اين شهر هستند - ، با بنده مربوط و طرف مراجعه بودند ، خيلى اهتمام داشتم ؛ بلكه فكرى جهت اين بيچاره كه فوق العاده رقّتآور بود ، بشود و از هر جهت مأيوس بودم ؛ زيرا يقين داشتم سرطان ، شعب و ريشههاى خود را به خارج رَحِم و مبيضهها « 1 » دوانيده و مزاج هم به كلّى ، قواى خود را از دست داده است . براى قطع خيال مشار إليها قرار گذاشتم آقاى دكتر معاضد ، رئيس بيمارستان رضوى - كه متخصّص در جرّاحى است - هم معاينه نمايند .
ايشان پس از معاينه به بنده گفتند : چارهء منحصر به فرد به نظر من ، خارج كردن تمام رحم است . من هم به مشار إليها گفتم كه : شما اگر حاضر به عمل جرّاحى هستيد ، چاره منحصر است ؛ و الّا بايد همين طور بمانيد . گفت : بسيار خوب . اگر در
هامش
( 1 ) . تخمدانها .