مؤلّف اين كتاب ( شيخ صدوق ) مىگويد : ابو جعفر محمّد بن على اسود ، هنگامى كه مىديد من به مجلس استادمان محمّد بن حسن بن احمد بن وليد « 1 » رفت و آمد و به كتابهاى علمى و حفظ آنها رغبت دارم ، فراوان به من مىگفت : عجيب نيست كه اين اندازه به علم رغبت دارى ؛ زيرا تو به دعاى امام عليه السلام متولّد شدهاى ! « 2 »
697 . رجال النجاشى : ابو الحسن على بن حسين بن موسى بن بابويه قمى ، بزرگ قميان در روزگار خويش بود و بر آنان تقدّم داشت و فقيه و مورد اعتماد ايشان بود . او به عراق آمد و با ابو القاسم حسين بن روح - كه خدا رحمتش كند - گرد هم آمدند و او سؤالهايى از ابو القاسم پرسيد و پس از آن به وسيلهء على بن جعفر بن اسود ، با او نامهنگارى كرد و از او مىخواست كه عريضهء او را - كه در آن ، درخواست فرزند كرده بود - ، به صاحب عليه السلام برساند .
امام عليه السلام به او نگاشت : « در اين باره برايت دعا كردهايم و به زودى ، دو پسر نيكوكار روزىات مىشود » « 3 » و ابو جعفر و ابو عبد اللَّه ، از كنيزى امّ ولد ، برايش به دنيا آمدند .
ابو عبد اللَّه حسين بن عبيد اللَّه مىگفت : شنيدم كه ابو جعفر ( شيخ صدوق ) مىگفت : « من به دعاى صاحب الأمر عليه السلام متولّد شدهام » و به اين ، افتخار مىكرد . « 4 »
هامش
( 1 ) . ابو جعفر محمّد بن حسن بن احمد بن وليد قمى ( م 343 ق ) : بزرگ قمىها ، فقيه و پيشرو و از چهرههاىدرخشان آنان و آگاه به رجال و عظيم المنزله بود . در قم مىزيسته ؛ ولى اصالت او از قم نبود . شيخ طوسى ، در باب « كسانى كه از ائمّه عليهم السلام روايت نقل نكردهاند » مىگويد : « محمّد بن حسن بن احمد بن وليد قمى ، دانشمندى جليل القدر و آگاه به فقه و ثقه بود » ( ر . ك : رجال النجاشى : ج 2 ص 301 ش 1043 ، رجال الطوسى : ص 439 ش 6273 ، الفهرست ، طوسى : ص 237 ش 709 ، خلاصة الأقوال : ص 147 ش 43 ) .
( 2 ) . كمال الدين : ص 502 ح 31 ( به سند معتبر ) ، الغيبة ، طوسى : ص 320 ح 266 ، الثاقب فى المناقب : ص 614 ح 560 ، الخرائج و الجرائح : ج 3 ص 1124 ح 42 ( در اين دو منبع ، بخش پايانى حديث نيامده است ) ، إعلام الورى : ج 2 ص 268 ، بحار الأنوار : ج 51 ص 335 ح 61 .
( 3 ) . در الغيبةى طوسى ، چنين آمده است : « تو از اين همسرت بچّهدار نمىشوى و به زودى ، كنيزى ديلمى رامالك مىشوى كه دو فرزند فقيه از او روزىات مىشود » .
( 4 ) . رجال النجاشى : ج 2 ص 89 ش 682 ، الغيبة ، طوسى : ص 308 ح 261 ، فرج المهموم : ص 130 ( هر دو منبع با عبارت مشابه ) ، بحار الأنوار : ج 51 ص 306 ح 22 .