شخص ديگرى كه نزد قبر همراه او بود ، مىگفت : اى برادرزاده ! عمويت به خاطر علوم عالى و پيچيدگىهاى امور غيبىاى كه آن دو سيّد به وى سپردهاند ، شرف بزرگى يافته است كه كسى جز سلمان ، بِدان شرف نرسيده است و هماكنون مدّت حيات وى استكمال پذيرفته و عمرش سپرى گرديده است و از اهل ولايت ، مردى را نمىيابد كه سرّش را به وى بسپارد .
با خود گفتم : اى نفس ! هميشه از جانب تو رنج و تعب مىكشم و با پاى برهنه و با كفش براى كسب علم ، بدين سو و آن سو مىروم . اكنون گوشم از اين شخص ، سخنى را مىشنود كه بر علم فراوان و آثار عظيم وى دلالت دارد .
گفتم : اى شيخ ! آن دو سيّد ، چه كسانى هستند ؟ گفت : آن دو ، ستارهء نهان هستند كه در سامرّا خفتهاند .
گفتم : من به موالات و شرافت جايگاه آن دو در امامت و وراثت ، سوگند ياد مىكنم كه من جوياى علوم و طالب آثار آنها هستم و به جان خود سوگند كه حافظ اسرار آنانم .
گفت : اگر در گفتارت صادق هستى ، آنچه از آثار و اخبار آنان دارى ، بياور . و چون كتب و روايات را وارسى كرد ، گفت : راست مىگويى ! من ، بشر بن سليمان نَخّاس از فرزندان ابو ايّوب انصارى و يكى از دوستداران امام هادى و امام عسكرى و همسايهء آنها در سامرّا بودم .
گفتم : برادرت را به گفتنِ برخى از مشاهدات خود از آثار آنان گرامى بدار .
گفت : مولاى ما امام هادى عليه السلام مسائل ( احكام ) بردگان را به من آموخت و من جز با اذن او خريد و فروش نمىكردم و از اين رو از موارد شبههناك اجتناب مىكردم ، تا آن كه معرفتم در اين باب ، كامل شد و فرق ميان حلال و حرام را نيكو دانستم .
يك شب كه در سامرّا در خانهء خود بودم و پاسى از شب گذشته بود ، كسى درِ خانه را كوفت . شتابان به پشت در آمدم . ديدم كافور خادم ، فرستادهء امام هادى عليه السلام ،
دانشنامه امام مهدى ( ع ) بر پايه قرآن ، حديث و تاريخ ( فارسى ) — صفحة 181
مساهمون: محمد الريشهري
ص١٨١