1 . غير شفّاف كردن سخن پيامبر صلى الله عليه و آله ، ممكن است برخى از اشكالات وارد بر نظريّات پيشين را حل كند ؛ ولى نتيجهاى روشن و مشخّص براى ما نخواهد داشت .
نتيجهء اين نظريّه آن است كه پيامبر صلى الله عليه و آله جملهاى مبهم و معمّاگونه فرموده است كه هيچ نقشى در معرفت و عمل جامعهء اسلامى نداشته و نخواهد داشت .
2 . سخن پيامبر صلى الله عليه و آله براى پىريزى مسيرى هموار براى رسيدن به هدفى بزرگ است ، يعنى پيروى مردم از اين رهبران كه موجب راهيابى و هدايت آنان خواهد گشت ، در صورتى كه با فرض نامشخّص بودن آن دوازده نفر ، اين هدف هرگز محقّق نخواهد شد و حتّى موجب سر در گمى آنان در شناخت مقتدا و سوء استفادهء دنياطلبان از آن خواهد شد .
نظريّهء چهارم : خلفاى بنى اميّه
خطّابى و ابن جوزى گفتهاند : مقصود پيامبر صلى الله عليه و آله از خلفاى دوازدهگانه ، خلفاى بنى اميّه است ؛ زيرا اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله مربوط به زمان پيامبرند و مشمول عنوان خلفاى دوازدهگانه نيستند . بنا بر اين خلفاى اربعه ، معاويه و مروان بن حكم ، از اين گروه خارج مىشوند و دوازده نفر باقى خواهند ماند . « 1 »
براى روشن شدن سخن اين دو نفر ، اين نكته را بايد ذكر كنيم كه حاكمان اموى ، پانزده نفر بودهاند كه دوران حكومت آنان ، سيزده سال پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله آغاز شده است ( چون عثمان در اواخر سال 23 هجرى به خلافت رسيد ) . اين دو نفر براى رفع مشكل تعداد افراد بنى اميّه و زمان حكومت آنان ، اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله را به پيامبر خدا ملحق نموده ، شايستهء عنوان « خلافة النَّبى » ندانستهاند . در نتيجه ، دوران خلفاى اربعه ، معاويه و مروان بن حكم ، از اين حكم خارج شده و دوازده نفر ذيل آن باقى ماندهاند .
هامش
( 1 ) . ر . ك : فتح البارى : ج 13 ص 212 .