هستى ، و اگر زود بود ، روز قيامت با ثَقَل پيامبر خدا هستى » .
پيرمرد گفت : اى پسر پيامبر خدا ! اكنون ديگر مرا باكى نيست كه به آرزويم نرسم .
امام صادق عليه السلام به او فرمود : « اى پير ! پيامبر خدا فرمود : " من دو چيز گرانبها در ميان شما باقى مىگذارم كه تا وقتى كه به آن دو چنگ زنيد ، هرگز گمراه نخواهيد شد : كتاب آسمانىِ خدا ، و عترت و اهل بيتم " . تو در روز قيامت ، با ما هستى » . « 1 »
راجع : ص 275 ( جايگاههاى صدور حديث ثقلين )
و ص 287 - 291 ( آخر سخنرانى پيامبر صلى الله عليه و آله )
و ص 297 ح 105 و ص 301 ح 109 و ح 110 .
2 / 2 حديث ثقلين ، به روايت اهل سنّت
78 . صحيح مسلم - به نقل از يزيد بن حيّان - : من و حُصَين بن سَبره و عمَر بن مسلم ، نزد زيد بن ارقم رفتيم و چون نشستيم ، حصين به او گفت : اى زيد ! تو توفيقات فراوانى داشتهاى : پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را ديدهاى ، حديثش را شنيدهاى ، با او به جنگ رفتهاى ، پشت سرش نماز خواندهاى . اى زيد ! به راستى كه تو توفيقات فراوانى داشتهاى . اى زيد ! آنچه را از پيامبر خدا شنيدهاى ، براى ما باز گو .
زيد گفت : اى برادرزاده ! به خدا سنّم بالا رفته و سالخورده گشتهام و پارهاى از مطالبى را كه از پيامبر خدا به ياد داشتهام ، فراموش كردهام . پس آنچه را براى شما بازگو كردم ، بپذيريد و آنچه را نگفتم ، به زور از من نخواهيد .
او سپس گفت : روزى پيامبر خدا در آبگيرى به نام خُم ، واقع در ميان مكّه و مدينه ، براى ما سخنرانى كرد و نخست ، حمد و ثناى خدا را به جاى آورد و پند و
هامش
( 1 ) . الأمالى ، طوسى : ص 161 ح 268 ، بشارة المصطفى : ص 275 ، كفاية الأثر : ص 260 ( به نقل از مسعده ، با عبارت مشابه ) ، بحار الأنوار : ج 45 ص 313 ح 14 .