مرحوم نراقى نكتهء ديگرى دارد و مىفرمايد : لطف به شرطى واجب است كه موانع مفقود باشد و چون انسان به تمام جوانب و لوازم فعل آگاه نيست ، اين قاعده كارايى ندارد . « 1 »
در خصوص لطف بودن وجود امام معصوم بايد گفت : وجود امام معصومى كه اختلافات را رفع كند و دستورات خدا را بيان و مردم را رهبرى نمايد ، در هر زمانى لطف است و باعث تقرب مردم به خدا مىشود و اين مطلب در همهء زمانها ، از جمله زمان حاضر ، صادق است . « 2 »
اگر از اشكالات قاعدهء لطف ، كه در بالا گذشت ، صرف نظر كنيم ، اين اشكال خودنمايى مىكند كه حضور معصوم هم مثل وجودش لطف است ؛ پس چرا امام غايب است ؟ البتّه مىپذيريم كه برخى آثار و بركات امام ، مانند امداد مؤمنان و واسطهء فيض الهى بودن و ارائهء طريق به صورت تكوينى و غير مستقيم در عصر غيبت نيز جارى است . بنا بر اين استدلال فوق ، قطع نظر از اشكال قاعدهء لطف ، وجود امام غايب را اثبات مىكند ؛ زيرا آثار و بركات مذكور انسانها را به خدا و دين نزديك مىكند و مصداق لطف است ؛ امّا اشكال دليل غيبت همچنان باقى است .
مىتوان از مطلب مرحوم نراقى ، كه ذكر شد ، در اين جا استفاده كرد و گفت : هر چند حضور امام نيز مانند وجودش لطف است ، با توجّه به وضعيت مردم و شرايط جهان ، اين حضور ممكن است با حكمت ديگرى در تعارض باشد و از اين رو اين لطف در اين شرايط بر خدا واجب نيست ؛ به گفتهء خواجه نصير الدين طوسى :
وُجودُه لُطْف و تَصرّفُه لُطفٌ آخر وعَدمُه منّا . « 3 »
وجود امام در ميان مردم لطف است ، و تصرّف او ( و حضور او ) لطف ديگر ، و غيبت او مربوط به خود ماست .
هامش
( 1 ) . ر . ك : خط امان در ولايت صاحب الزمان : ص 166 .
( 2 ) . ر . ك : همان : ص 362 .
( 3 ) . كشف المراد : ص 389 .