تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكمت نامه جوان ( فارسى ) — صفحة 445

مساهمون:

ص٤٤٥
دل داده ، به اشتياق يارى حسين عليه السلام از كوفه بيرون آمدند و خود را به اردوگاه وى رسانيدند . آنها با ديدن امام عليه السلام چشمان مشتاقشان پر از اشك شد و با بغض در گلوه ، از امام عليه السلام اجازهء مبارزه با دشمن طلبيدند . ايشان با ملاطفت فرمود : " اى برادر زادگانم ! چرا مى گرييد ؟ اميدوارم به زودى چشمتان از شادى روشن شود ! " . گفتند : به خدا سوگند ، بر خويش نمى گرييم ؛ بلكه بر تو مى گرييم كه در محاصره دشمنى و نمى توانيم برايت كارى انجام دهيم . امام عليه السلام فرمود : " خدا ، بهترين پاداش را به خاطر اين علاقه وهمدردى تان به شما عطا فرمايد ! " . سپس ، هر دو در حالى كه چشم به امام عليه السلام داشتند ، به ايشان گفتند : اى پسر پيامبر خدا ! درود بر تو باد ! امام عليه السلام فرمود : " رحمت و درود الهى بر شما باد ! " . آن گاه جنگيدند تا شهيد شدند . 1 سيف بن حارث ، در شمار سعادتمندانى است كه در " زيارت رجبيه " به او سلام مى دهيم و مى گوييم : " السلام على سيف بن الحارث ! " . 2 5 . شيفتهء حسين در ميان نام آشنايان كربلا ، جوان بابصيرتى است كه همچنان گم نام مانده است . او فرزند شهيدى از شهداى كربلاست كه پس از شهادت پدر ، مادر شجاعش او را صدا زد و گفت : پسركم ! برخيز و در برابر ديدگان فرزند پيامبر خدا بجنگ تا شهيد شوى . جوان ، برخاست و راهى ميدان شد . وقتى امام عليه السلام آن فرزند شهيد را ديد ، به خاطر تسلاى دل مادرش ، او را از نبرد بازداشت ؛ اما جوان ، فرمان مادر را بازگفت و سپس به نبرد پرداخت و خود را چنين شناساند :
هامش
1 . تاريخ الطبرى : ج 5 ص 442 . 2 . الإقبال : ج 3 ص 345 .