تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكمت نامه جوان ( فارسى ) — صفحة 410

مساهمون:

ص٤١٠

تنهايىاش انس مىگرفت . به خدا سوگند ، اشك‌ريز و پُر انديشه بود . چون تنها مىشد ، به محاسبه خود مىپرداخت و در كارهاى قبلى خود ، مىانديشيد . از لباس ، كوتاه آن را دوست مىداشت و از خوراك ، خشنِ آن را . او در ميان ما همانند فردى از ما بود . چون او را مىخوانديم ، پاسخ مىداد ، و چون نزدش مىآمديم ، به ما نزديك مىگشت و با اين همه نزديكى ، از هيبتش ياراى سخن گفتن با او را نداشتيم و از بزرگىاش سرمان را بالا نمىآورديم . چون لبخند مىزد ، گويى مُهر از مرواريدهاى به رشته كشيده شده مىگشود . « 1 » دينداران را بزرگ مىداشت و بينوايان را دوست داشت . توانگر ، از ستم او نمىهراسيد و ناتوان ، از عدلش نااميد نمىگشت . سوگند مىخورم كه او را شبى در محرابش ايستاده ديدم ، در حالى كه شب ، پرده افكنده بود و ستارگان ، ناپديد بودند . اشك‌هايش بر مَحاسنش روان بود و چون مارگَزيده ، به خود مىپيچيد و به اندوه مىگريست و گويى هم اكنون مىشنوم كه مىگفت : يا دُنيا أ إلَيَّ تَعَرَّضتِ أم إلَيَّ أقبَلتِ ؟ غُرّي غَيري ، لا حانَ حينُكِ ، قَد طَلَّقتُكِ ثَلاثا لا رَجعةَ لي فيكَ ، فَعَيشُكِ حَقيرٌ و خَطَرُكِ يَسيرٌ ، آه مِن قِلَّةِ الزّادِ و بُعدِ السَّفَرِ و قِلَّةِ الأَنيسِ ! اى دنيا ! خود را بر من مىنمايى يا مشتاقم گشته‌اى ؟ هيچ‌گاه نخواهد آمد [ كه مرا بفريبى ] . غير مرا بفريب ؛ زيرا كه تو را سه طلاقه كرده‌ام ؛ طلاقى كه بازگشتى در آن نيست . زندگانىات كوتاه و شكوهت ناچيز است . آه از كمىِ توشه و درازى راه و كمى همدم ! . پس ، اشك‌هاى معاويه روان شد و با آستينش چشمانش را پاك مىكرد و سپس

هامش
( 1 ) كنايه از باز شدن دو لب امام عليه السلام و ديده شدن دندان‌هاى ايشان در هنگام خنديدن است . م .