تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكمت نامه جوان ( فارسى ) — صفحة 385

مساهمون:

ص٣٨٥
خداوند ، براى جعفر دو بال آغشته به خون قرار داده و همراه فرشتگان ، پرواز مىكند . هنگامى كه آزار قريش نسبت به پيامبر صلى الله عليه و آله و يارانش كه به وى ايمان آورده بودند ، در مكّه ، پيش از هجرت به مدينه ، شدّت يافت ، پيامبر صلى الله عليه و آله به يارانش دستور داد به حبشه هجرت كنند و به جعفر بن ابى طالب ، دستور داد تا همراه آنان ، هجرت كند . جعفر و هفتاد مرد از مسلمانان ، از مكّه بيرون رفتند تا به دريا رسيده ، بر كشتى سوار شدند . وقتى خبر به قريش رسيد ، عمرو بن عاص و عَمّارة بن وليد را به سوى پادشاه حبشه ، نجاشى فرستادند تا مهاجران را برگرداند . . . نمايندگان قريش ، بر نجاشى وارد شدند و با خود ، هدايايى برده بودند . نجاشى ، هدايا را از آنان پذيرفت . عمرو بن عاص گفت : اى پادشاه ! گروهى از مردم ما به مخالفت با آيين ما برخاسته و خدايان ما را دشنام مىدهند و اينك ، نزد تو آمده‌اند . آنها را به ما برگردان . نجاشى به دنبال جعفر فرستاد . او را آوردند . رو به جعفر كرد و گفت : اينها چه مىگويند ؟ جعفر گفت : اى پادشاه ! چه مىگويند ؟ گفت : مىخواهند شما را به آنان بازگردانم . جعفر گفت : اى پادشاه ! از آنان بپرس آيا ما برده آنانيم ؟ عمرو بن عاص گفت : خير ؛ آزادگانى بزرگوارند . جعفر گفت : اى پادشاه ! از آنان بپرس آيا ما به آنان بدهكاريم كه آن را مطالبه مىكنند ؟ عمرو گفت : خير ، ما از شما طلبى نداريم . جعفر گفت : آيا بر عهده ما خون‌بهايى است كه مطالبه مىكنيد ؟ عمرو گفت : خير .
حكمت نامه جوان ( فارسى ) — صفحة 385 | محمد الريشهري