توان انجام دادن كارهاى پيامبر صلى الله عليه و آله را جز او نداشت . وى مانند كسى رفتار مىكرد كه به بهشت و جهنّم مىنگرد . هزار برده از ثروت خويش ، آزاد ساخت ، كه همه آن ، حاصل دسترنج و عرق پيشانىاش بود و اين همه را به خاطر خداوند عز و جل و رهايى از آتش ، انجام مىداد . غذاى او سركه و روغن زيتون بود و شيرينىاش خرما ، اگر بدان دست مىيافت . لباسش كرباس بود و اگر لباس بلند بود ، قيچى مىخواست و آن را كوتاه مىكرد .
545 . مُرُوج الذهب : ضِرار بن ضَمرَه كه از ياران خاص على عليه السلام بود به عنوان نماينده بر معاويه وارد شد . معاويه به وى گفت : على را برايم توصيف كن .
ضرار گفت : اى امير مومنان ! مرا معذور بدار .
معاويه گفت : چارهاى نيست .
ضرار گفت : حال اگر چارهاى نيست ، [ پس بدانيد كه ] به خدا سوگند ، وى ، دورانديش و بسيار نيرومند بود ، سخنى جدا كننده حق و باطل بر زبان مىراند ، عادلانه داورى مىكرد ، دانش از همه جوانبش مىجوشيد ، و حكمت از اطرافش گويا بود . از غذاها سفت ترش را دوست مىداشت و از پوشاك ، كوتاهش را .
به خدا سوگند ، هرگاه او را مىخوانديم ، به ما پاسخ مىداد و اگر چيزى از او درخواست مىكرديم ، اجابت مىنمود . به خدا سوگند ، با همه نزديكى به وى ، نمىتوانستيم به خاطر هيبتش با او سخن بگوييم و به جهت بزرگىاش در دل و جانمان نمىتوانستيم با او آغاز به سخن گفتن كنيم .
وقتى كه لبخند مىزد ، دندانهايش مرواريد به رشته كشيده را مىمانْد ، دينداران را گرامى مىداشت و به تهىدستان ، رحم مىكرد . در روز گرسنگى به يتيم خويشاوند و بينواى خاكنشين ، غذا مىداد . برهنگان را مىپوشانيد و دادخواهان را يارى مىرساند . از دنيا و جلوههايش كناره مىگرفت و با شب و تاريكى انس داشت . گويا او را مىبينم كه شب ، پردههايش را پايين كشيده و ستارگانش فرونشسته و او در محرابش ، محاسن خود را به كف گرفته و مانند مار مارگَزيده به خود مىپيچد و به آهنگ سوزناك مىگِريد و مىگويد : « اى دنيا !
حكمت نامه جوان ( فارسى ) — صفحة 355
مساهمون: محمد الريشهري
ص٣٥٥